نرمه های نور
 
قالب وبلاگ

کربلا کربلا ما داریم می آئیم

شهدای مظلوم ما داریم می آئیم

ما رفتنی شدیم انشاالله امسال نیز

[ سه‌شنبه ٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
8

اومدم ازت خداحافظی کنم قبل از جنوب

شش روز قبل ترش

به نیت هر سالی که نبودی تو این مدت

اون روز برام 20 تا از همقطاراتو فرستادی برا بدرقه

چند شب بعد هم خودت اومدی

من هنوز مست عطر دونه های تسبیح خاکیتم

دلتنگ پرچم سبز و سفید و سرخ  رو تابوتت

[ شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]


1- فرا نژادی


اولین نژادپرست عالم شیطان است؛ زیرا نژاد آتش را برتر از انسان خاکی دانست و سجده نکرد؛ همچنین اینکه قیام حضرت رسول تا حدی ناکام ماند را می توان معلول نژادپرستی اعراب دانست. این خصلت در اعراب ریشه داشت و در امور معاویه و یزید موج می زد.

هنگامی که یزید بر لبان مبارک ابا عبدالله چوب می زد، اشعاری می خواند که مملو از قبیله گری بود؛ این در حالی است که آیات قرآن بر اینکه در راه خدا باید از همه چیز حتی قبیله و عشیره گذشت، تاکید دارد.
 

« قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» آیا ما می توانیم از این ها بگذریم؟ اگر نتوانیم فاسق هستیم. ابا عبدالله از دانه دانه اینها گذشت.


حضرت عباس (ع) تا آخرین لحظه به حضرت برادر نمی گوید و امام را سید می خواند تا ریشه قبیله گری را بخشکاند. در رجزهای خود می فرماید: «انی احامی ابداً عن دینی» و دین را اصل می داند، نه قبیله و برادر را؛ به همین سبب است که افرادی فراتر از قبیله عاشق این قیام می شوند.


2- این جنگ، تحمیلی بود


اباعبدالله به سمت جنگ نمی رود، بلکه او را مجبور به جنگ می کنند، بعضی مطرح می کنند آیا نمی شود در جنگ فساد را اصلاح کرد؛ این در حالی است که در ادبیات قرآن، اصلاح در برابر افساد است نه در برابر جنگ.


3- اتمام حجت


امام با قیام خود حجت را بر مردم تمام کرد، حتی بر آیندگان؛ امام علی (ع) به ابن عباس گفت: «در شورا شش نفره خلافت به ما نمی رسد» ابن عباس پرسید: «چرا می روی؟» امام فرمود: «تا آیندگان نگویند علی نرفت، تا دروغ هایشان را اثبات کنم.»


لحظه آخر که امام حسین (ع) بر زمین می افتد و دستور حمله به خیام را می دهند، امام فریاد «این عباس! این هانی! این علی اکبر!» سرمی‌دهد. دشمن خیال می کند ضعف بر امام غالب شده، اما در حقیقت امام از کشته شدگان طلب کمک کرد تا حجت را بر زندگان تمام کند.


4- تبدیل شدن به سلاح استراتژیک جبهه حق علیه باطل


لقب حضرت، «ثار الله» است، یعنی اگر کسی به مبارزه با آن برخیزد، طرف مقابل او، خود خداست. کسی که با او به مبارزه برخیزد، شکست او حتمی است و این جبر الهی است.


در طول تاریخ اثری از کسانی که با این سلاح درگیر شده اند، باقی نمانده، از عباسیان که راه زیارت را سد کرده و بر قبرها آب بستند تا رضاخان که هیئت ها را ممنوع کرد و تا آشوبگران فتنه88 که پرچم عزا را به آتش کشیدند.


حسین کامل، برادرزاده و داماد صدام و قدرت دوم عراق بود. کسی که سلاح های شیمیایی را برای صدام می خرید و از طرف صدام فرمانده سرکوب انتفاضه شیعیان در شعبان 1991 کربلا شد و شیعیان را به خاک و خون کشید. بسیاری از شیعیان را سر برید و به حرم جسارت ها کرد، اما سرانجام بعد از اختلافی که با صدام پیدا کرد کشته شد و حتی جسدش را تکه تکه کردند.

 

5- فرا جناحی


امام حسین (ع)  برای اصلاح قیام کرد نه اصلاحاتی که امثال لوتر در دین مسیح انجام دادند و مسیحیت را از چاله به چاه انداختند.

 

اصلاح مبنا می خواهد و اصلاحگر خود باید مصلح باشد. در زمان یزید، دین به سمت جدایی از سیاست رفته بود. یزید رسما اعلام کرده بود من با شما برای نماز و روزه نجنگیدم، بلکه برای حکومت جنگیدم.


امام حسین (ع) هم اصولگرا بود، هم اصلاح طلب؛ اما فراتر از هر جناحی. برای اصلاح دین جد خود قیام کرده بود و به سیره جد و پدرش عمل کرد و دین را به همان دین اصیل پیامبر برگرداند.


در اصلاح طلبی حضرت اومانیسم نفی می شود و فقط خدا مطرح است. سود اصالت ندارد و اخلاق نسبی نیست.

 

این در حالی است که از دل اصلاح طلبی قرن 16 اروپا، نسبی گرایی اخلاق تولید شد.


6- قرائت واحد از دین


در دین مسیح گفتند، هر کس خودش مفسر دین است و به پلورالیسم رسیدند؛ در جامعه اسلامی هم دنبال چنین اتفاقی بودند، دین داشت به پوسته تبدیل می شد. در حدی که نماز جمعه را چهارشنبه می خواندند؛ به همین دلیل امام حسین (ع) گفت: دین فقط یک مفسر دارد.


7- این اصلاح همه جانبه بود


اصلاح در احکام، شعائر، ارزش ها، مناسک، اخلاقیات و غیره بود. در اروپا اصلاح به معنی تجربه دینی بود، اما امام (ع) به اصل دین بازگشت؛ دینی که به رسم تبدیل شده و فقط پوسته ای از آن مانده بود.


8- جدایی حق از باطل تا ابد


می توان افراد را با معیار اباعبدالله سنجید که آیا حق طلب هستند و حسینی و یا در جبهه باطل قرار گرفته اند؛ البته این امر به مسلمانان اختصاص ندارد.


9- باز شدن فضای گفتمان دینی


باز شدن فضای گفتمان دینی باعث شد تا بعد از حادثه کربلا مردم به احادیث و سنت پیامبر رجوع کنند و آن را مبنای دعوا و نزاع ها بگذارند؛ اتفاقی که در سال 88 در کشور افتاد و بعد این نزاع، همه به سخنان امام خمینی رجوع کردند.

 
10- وسط دعوا نرخ تعیین کرد


همه می توانند جای خود را در قیام کربلا پیدا کنند. از شیرخواره تا پیرمرد 90 ساله، از سرور تا برده، از کسانی که لحظه آخر بازگشتند تا کسانی که آخرین لحظه امام را تنها گذاشتند.


11- تبدیل امت بنی اسماعیل به سرنوشت بنی اسرائیل


در سوره مائده خداوند می فرماید: «بنی اسرائیل عهد خود را شکستند و دل هایشان سنگ شد، در نتیجه کلام را تحریف کردند و کار به جایی رسید که پیامبران خود را کشتند» در کربلا هم همین اتفاق افتاد. عهد خود را با رسول شکستند و سر امام حاضر خود را بریدند.


12- نشان دادن عملی آثار برخی گناهان


امام نشان داد مال حرام چگونه در مردم تاثیر کرده و دیگر صدای حق را نمی شنوند. آن قدر موعظه کرد که دیگر هلهله می کردند. امام فرمود: «شکم هایتان از مال حرام پر شده است.» اگر جلوی جریان حرام خواری را در کشور نگیریم باید فراموش کنیم که قوم نشان شده برای ظهور هستیم.


همچنین امام آثار زنازادگی را نشان داد و ابن زیاد را «زنا زاده، فرزند زنا زاده» می خواند. امام اهل تحقیر و ناسزا گفتن نیست می خواهد اثر این گناه را نشان دهد.


«و شارکهم فی الاموال و الاولاد»؛ شیطان در مال که شریک شد سپس در فرزند شریک می شود.


13- ارتقا بخشیدن به سطح فکری مردم


امام سطح فکر مردم را بالا برد، از آزادگی صحبت کرد که برای تمام انسان هاست. عضوی از مجلس هندوستان می گوید: «این فداکاری های امام حسین سطح فکر مردم را ارتقا داده است.» کربلا دانشگاه بود و شایسته است خاطره آن همیشه باقی بماند.


14- قربانی وعده داده شده بود


قربانی، وعده داده شده بود، کشیشان مسیحی سعی کردند مسیح را قربانی وعده داده شده معرفی کنند. اسلام بر لبه پرتگاه عدم بود. امام با خون خود آن را نجات داد نه فقط آن برهه را، بلکه تا ابد را نجات داد. امام حسین کسی بود که از آدم بر او گریستند، این خصلت، جریان کربلا را ویژه می کند و مثل آهن ربا به صورت ناخودآگاه جذب می کند.


15- استعداد شبیه سازی این داستان


هر کس می تواند خود را با افراد این واقعه شبیه سازی کند. هر کس می تواند بگوید من چقدر شبیه حبیب هستم، چقدر شبیه حر هستم.

 

کربلا تئاتری به گستردگی همه زمان ها و همه مکان هاست «کل یوم عاشورا و کل  الارض کربلا»


16- تبلیغی تمام عیار


کربلا تبلیغی تمام عیار است که مانند تبلیغ های این زمان با دروغ همراه نبود. حضرت از شعبان تا ذی حجه که شلوغ ترین زمان های حج است را در مکه ماند و حرف خود را به گوش همه رساند و در روز هشتم خارج شد تا برای همه سوال ایجاد کند، در همین زمان دستگاه خلافت در مکه مشغول تبلیغ علیه امام حسین بود و البته ناکام ماند.


17- یاران این جریان بسیار خاص بودند


امام به سایرین آموزش یار بودن دادند. اینکه امام باید فقط یک اشاره کند و یار با سر برود را به تمامی شیعیان آموختند. اگر وقت را تلف کنی چون سلیمان بن صرد خزاعی می شوی. فرصت معطل کردن نیست. پیامبر شیعیان را برگ های شجره طیبه دانست. اگر درختی بی برگ باشد خشکیده است و قطعش می کنند.


اگر به خانه علی حمله کردند، اگر امام را سر بریدند، یعنی آن درخت برگ نداشته است. باید برای امامان حاضر زینت باشیم باید برگ باشیم تا نشان دهیم این درخت سالم است و کسی جرات جسارت به خود ندهد.

 

 

[ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤۸ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

بالاخره به اسم حالا رسمش رو نمی دونم دانشکده ی مجازیمون بسیج دار شدهخنثی

 هرچند اونقدر وضع و اوضاع بالا دستیا خرابه که اگه مسئول بسیجمون سبزک نباشه مثل خیلی از استادا و دانشجوها ! (هرچند که متاسفانه 60 درصد دانشجوهامون کلا یولن فقط نمره و شهریه و استاد و آموزشیار می بینن ولایت نمی دونن چی هست جز ولایت شوهراشون!!!)آخ به احتمال قریب به یقین خود رئوسا توی دانشگاه شهیدش می کنن

توی آنلاینی که گذاشته بودن مثلا ما توی معارفه باشیم فهمیدیم اسم آقاهه آقای عمرانیه از اون روزم هیچ خبری از این بنده خدا نیست که نیست پس با فرض عدم همدستی ایشون با سران جلبکی  دو حالت داره:

یا همون بعد از معارفه شهید شده

یا یه کوه سنگ ریختن جلو دستو پاش که بازم نهایتا شهید میشه!

 

به هرحال امیدوارم از این اوضاع اسفناک ضد ولایتی بودن در بیاد

                                                             دانشکده ی مجازی علوم حدیث

[ یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

سلام آشناها و اندک رفقا

 

حمایت از بیداری اسلامی
www.petitiononline.com/ssi2011/petition.html

[ چهارشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

...

داریم می ریم به جبهه دلم می ده اشارت

 

بله داریم میریم یه کم نفس بکشیم بدون جلبکای عنتر !

نوش جون هر کی میره

چشاشون زیر پا و قدم های نوکرای شهدا (حیف نوکرای شهدا که پاهاشون لجنی شه)

[ پنجشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٤ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

آهای دنیا!!!!!!!!!

تو و ضمیرهایت دیگر به کار من نمی آئید

دنبال دوازدهم شخص غائب می گردم .................

 

 

امروز ٢١ روزه پدرم مهمان خداست

برای نور سفره ی شان صلوات و قاتحه هدیه کنید

لطفا

[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

شهید محمود مرادی

 در سال 1335 در شهرستان جهرم دیده به جهان گشود .در سن 7 سالگی از نعمت وجود پدر محروم گردید ، اما با تلاش پیگر خانواده ، تحصیلات خود را تا مقطع سوم راهنمائی ادامه داد . پس از ورود به دبیرستان بخاطر مشکلات مالی و مسئولیتی که در وجود خود احساس می کرد تحصیلات خود را رها کرده و کسب و امرار معاش پرداخت .پس از مدتی خانواده ی وی از جهرم به شیراز مهاجرت کردند و او در شیراز نیز برای کمک به اقتصاد خانواده به کارهای مختلفی از جمله دستفروشی ، رانندگی تاکسی و … اشتغال ورزید .


فعالیتها ی مبارزاتی خود را از سن نوجوانی آغاز کرد : یعنی زمانیکه اوج درگیریهای انقلاب به شمار می آمد . وی نقش خود را در قیام اسلامی با توزیع و تکثیر کتاب و نوارهای افشاگر حضرت امام (ره)و دیگر علما نمود و در شهرهای شیراز ، تهران ، قم و جهرم به فعالیت سیاسی پرداخت . چندین بار به عنوان سخنران در بین نمازهای جماعت شیراز و جهرم ماهیت ساواک را بر ملا ساخت و امام خمینی (ره) را هر چه بیشتر به مردم شناساند .

 در راه انداختن تظاهرات سهم به سزایی داشت و یک بار هم توسط مأموران امنیتی دستگیر و راهی زندان گردید ، اما پس از مدت کوتاهی شجاعانه از زندان گریخت . وی علاوه بر دشمنی با رژیم شاهنشاهی همواره ، قبل و بعد از پیروزی انقلاب با گروهک منافقین در ستیز بود و حتی مسئولیت چاپ و توزیع یک نشریه فکاهی برای ضربه زدن به این گروهک را بر عهده داشت . تواضع و فروتنی از صفات بارز اخلاقی او بود و هرگز موفقیت های خود را آشکار نمی کرد بطوریکه حتی تا لحظه شهادت خانواده اش از مسئولیتها ی خطیر او در جبهه بی اطلاع بودند .

با این وجود بسیار مهربان بود و حتی سفارش می کرد که مبادا رزمندگان با اسرای عراقی برخورد خشونت آمیزی داشته باشند . شهید مرادی علاوه بر مسئولیت هایی که در جبهه بر عهده داشت مدتی را به عنوان محافظ شهید آیت الله دستغیب در شیراز گذراند اما بار دیگر در تاریخ 12 دیماه 60 گامهای استوار خود را بر خاک تفتیده ی خوزستان قهرمان نهاد و تا لحظه ی شهادت با عنوان فرمانده گردان انجام وظیفه کرد . آری سر دار شهید محمود مرادی که عمر پر برکت خود را در خدمت اسلام و جهاد با دشمنان مسلمین گذانده بود سرانجام در تاریخ بیست و سوم بهمن ماه 1360 دیدار دوست ر البیک گفته و چون کبو تری سپید بال در آسمان خونرگ چزابه به پرواز در آمد .

[ دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

اولین شهید ارمنی دفاع مقدس

زوریک مرادی مسیحی(مرادیان) ،از جمله شهیدان دوران دفاع مقدس است که 19 مهر ماه 59 در پیرانشهر به شهادت رسید؛ این شهید در لشگر ‌64 پیاده ارومیه خدمت می‌کرد.

شهید زوریک مرادیان تنها فرزند پسر  «واهان» و «کاتاری» در هفتم تیرماه ‌1339 در تهران چشم به جهان گشود.

در سال‌های تحصیل دوران ابتدایی در دبستان «ساهاکیان»،با این که به اتفاق والدین و چهار خواهر خویش:«دیانا»،«اُفیک»،«ژان » و«روبینا» در یک اطاق زندگی می‌کرد، همیشه شاگرد اول بود.

 تحصیلات دوره راهنمایی و متوسطه را در دبیرستان ارامنه «کوشش داوتیان» ادامه داد، اما در عین ناباوری خویشاوندان و دوستان و با وجود قبولی در امتحانات اعزام به خارج، این جوان بااستعداد، سال آخر دبیرستان را ناتمام گذارده و داوطلبانه چند ماه پیش از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به خدمت سربازی رفت.




پس از طی سه ماه دوره آموزشی در شاهرود به لشگر ‌64 ارومیه منتقل شد. سرانجام بعد از هشت ماه خدمت و در حدود سه ماه پس از اینکه همرزمانش با استفاده از باقی‌مانده پلو و چوب کبریت، برایش کیک آماده کرده و جشن تولد او را در سنگر برگزار کردند بر اثر اصابت ترکش خمپاره و جراحت شدید، تقریبا ‌19 روز بعد از شروع جنگ تحمیلی به خیل عظیم شهدای دوران هشت سال دفاع مقدس پیوست.

وی اولین شهید نظامی ارمنی تاریخ جنگ محسوب می‌شود.

با شهادت «زوریک» کوچه‌ای که وی در محله «حشمتیه» (سردارآباد) در آن ساکن بود، در سوگ فرو رفت.

 همسایگان مسلمان اطراف منزل خانواده مرادیان دسته دسته با گریه همدردی خود را اعلام می‌کردند. آن‌ها، دو حجله برای شهید مرادیان در سر کوچه قرار دادند.
پیکر زوریک مرادیان، پس از انجام مراسم مذهبی در روز بیست‌ و چهارم مهر ‌1359 در گورستان ارامنه (در جاده خراسان) در میان حزن و اندوه جمعیت کثیری به خاک سپرده شد.

روحش شاد یادش گرامی

[ یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

شهید عبدالنبی یحیایی

 

تولد: 1342 - روستای تنگ ارم  برازجان بوشهر    شهادت: 8/5/1362- منطقه عملیاتی حاج عمران

محل دفن: قبرستان روستای تنگ ارم

  9 سالی بود که خاکش کرده بودیم. همون جنازه ای که 18 روز توی ارتفاعات کردستان مونده بود. تازه بعد از 28 روز که برای دفن آوردنش، تغییری که نکرده بود هیچ، بوی خوشی هم می‌داد.

  بارون زده بود و قبرش رو خراب کرده بود باید تعمیرش می کردیم.

سنگ قبرش رو برداشتیم. زیر سنگ خالی شده بود. دیواره های قبر و سنگ لحد بهم ریخته بود برادر و پسرم رفتند توی قبر. جنازه سالم بود[1] . نمی شد کاری کرد باید می آوردنش بیرون. وقتی خواستند جنازه رو بدند بالا ، دست هر دو شون خونی شد.

 اینا رو پدرش می گفت. با همون لهجه بوشهری ادامه داد: « شبا که از بیرون می‌اومد تا دیر وقت می نشست زیر نور چراغ فانوس، می‌خوند و می‌نوشت. بهش می‌گفتم: « بابا خسته ی کاری، برو بخواب. برای چی خود‌تو اذیت می‌کنی؟»

می‌گفت: « بابا می‌خوام خوندن و نوشتن یاد بگیرم روضه‌خون امام حسین(ع) بشم.»

آخر به آرزوش رسید. محرم که می شد مردم رو جمع می‌کرد براشون نوحه می‌خوند، روضه می‌خوند.

عبدالنبی هر چی داره از امام حسین(ع) داره... »

[2]/منبع :کتاب خط عاشقی

 



[1] - روزنامه رسالت در تاریخ چهارم آبان سال 1371خبر این واقعه را منتشر کرده و تاریخ وقوع آن را 19/7/1371 عنوان کرده است.

 

[2] -حاج حسین کاجی:

بنده در تاریخ 16آذرماه سال 1384 در منزل شهید حضور پیدا کردم و شرح مفصل این واقعه را از پدر شهید شنیدم؛ حتی ایشان اسامی افرادی که از نزدیک شاهد وقوع این حادثه بودند را برای بنده عنوان کردند که به شرح ذیل می باشد:

آقایان : امیر علی جوکار – محمدعلی شهیدی – محمد علی جهانگیری – غلامعلی محمدی- خدارحیم محمدی- حسین غلامی – عمو و برادران شهید- الله کرم دهقان عبدالرحیم مصدق – عبدالله مصدق – رجب صحرانورد

 

این شهید همون شهید فیلم ستارگان خاک هستند

[ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱۸ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

طلبه  شهید علی‌اکبرعلی محمدی

طلبه شهید  علی اکبر علی محمدی

بخشی از وصیت نامه شهید

 

عزیزانم ! برای حفظ این انقلاب ، راه های زیادی وجود دارد که از جمله عبارتند از : اولین راه ، خارج نشدن از خط رهبری وآن اطاعت مخلصانه وصادقانه از او امر و فرمایشات رهبریت است که نباید قدمی از آن جاو افتاد و نه ، از آن فاصله گرفت . دومین راه ، حفظ این انقلاب و حفظ اصالت آن است. اصالت اسلامی بودن و مکتبی بودن وآن در گرو پای بند بودن به اصول مکتب است. برادران وخواهران عزیز! تا زمانی که امیدمان و چشممان وکوششمان در مشکلات، یاری گرفته از مکتب اسلام باشد ، بدون القائات چپ و راست ، مطمئناً نهضت ادامه داشته و اصالت خود را نیز حفظ می کند واگر روزی بخواهیم امیدی به مکاتب شرق وغرب داشته باشیم ، آن روز ، روز مرگ انقلاب اسلامی است. سومین طریق ، حفظ این انقلاب و حفاظت از پشتوانه های مکتبی این انقلاب ، یعنی مفسران وابستة مکتب و آگاهان و خبرگان به قوانین آن یعنی روحانیت مبارز و بیدار که در هر عصری با حرکت های خود وسخنان خود نسل های جامعه را به سوی اسلام عزیز دعوت کرده و جلوی هر گونه انحرافی از هر نوع ، مثل اسلام شرقی و غربی ،ـ سوسیالیزم و. . . ایستاده اند و منحرفان را سرکوب کرده اند

[ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

طلبه  شهید علی‌اکبرعلی محمدی

طلبه شهید  علی اکبر علی محمدی

بخشی از وصیت نامه شهید

 

عزیزانم ! برای حفظ این انقلاب ، راه های زیادی وجود دارد که از جمله عبارتند از : اولین راه ، خارج نشدن از خط رهبری وآن اطاعت مخلصانه وصادقانه از او امر و فرمایشات رهبریت است که نباید قدمی از آن جاو افتاد و نه ، از آن فاصله گرفت . دومین راه ، حفظ این انقلاب و حفظ اصالت آن است. اصالت اسلامی بودن و مکتبی بودن وآن در گرو پای بند بودن به اصول مکتب است. برادران وخواهران عزیز! تا زمانی که امیدمان و چشممان وکوششمان در مشکلات، یاری گرفته از مکتب اسلام باشد ، بدون القائات چپ و راست ، مطمئناً نهضت ادامه داشته و اصالت خود را نیز حفظ می کند واگر روزی بخواهیم امیدی به مکاتب شرق وغرب داشته باشیم ، آن روز ، روز مرگ انقلاب اسلامی است. سومین طریق ، حفظ این انقلاب و حفاظت از پشتوانه های مکتبی این انقلاب ، یعنی مفسران وابستة مکتب و آگاهان و خبرگان به قوانین آن یعنی روحانیت مبارز و بیدار که در هر عصری با حرکت های خود وسخنان خود نسل های جامعه را به سوی اسلام عزیز دعوت کرده و جلوی هر گونه انحرافی از هر نوع ، مثل اسلام شرقی و غربی ،ـ سوسیالیزم و. . . ایستاده اند و منحرفان را سرکوب کرده اند

[ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

روحانی شهید جواد رفیعی

 

آقا جواد نسبت به جبهه و جنگ غیرتی عجیب داشت.هنوز چند ماهی از بازگشتنش نگذشته بود که باز عزم سفر می‌کرد.

 به یاد دارم روزی کنار هم نشسته بودیم. من به شوخی به پدر جواد گفتم: «حاج قنبری، از اهالی بالا محله، هم سن شما است و دارد به جبهه می‌رود شما چرا نمی‌روید؟!»

شوهرم گفت: «من برای سوریه و مکه ثبت نام کرده‌ام، ان شاالله از این دو سفر که بازگشتم به جبهه می‌روم

جواد با وجود اینکه سن کم داشت، درجواب پدر گفت: حاجی شما اگر به مکه بروی، خانه خدا را زیارت می‌کنی، ولی اگر به جبهه بروی خود خدا را زیارت خواهی کرد.

«به نقل از مادر شهید»

[ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٥ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

پریشب رفتم شب آفتابی یعنی تنها چیزی بود که اگه می مردم و نرفته بودم

چشمم می موند به دنیا و دستم از قبر بیرون می موند و این حرفا  ....

شب آفتابی بی دلیل یا با دلیلی که من نمی تونم اسمی روش بذارم باعث شد

تصمیم بگیرم که هفته ی دفاع مقدس هر روز آپ کنم

 شده با حتا  زندگینامه ی مختصر یا یه خاطره کوچیک از خود شهدا یا درباره ی شهدا

و یه عکس  _ سعی می کنم مربوط به خاطره باشه اما شاید هم نشد _

امیدوارم به زودی زود سالگرد تولد نه چندان شیرین این عزیزترین

 با ظهور صاحب الامر (عج) بزرگ و گرامی داشته بشه چون بیشتر از همه ی ما

امام زمان دفاع مقدس عمق چیزی که گذشت رو می دونند

*تقریبا برام مهم نیست حتا اگه این هفته ١ نفر هم نیاد

 چون ١هفته وبلاگ مال من نیست! مال هر کس هست خودش می دونه ....

--------------------------------------------------------------------------------------------------

 شهید ابوالقاسم عسگریان

در سال 1333در قریه حصار بوعلی نیاوران دیده به جهان گشود. شهید دوران تحصیل را با موفقیت گذرانده و مدرک دیپلم خود را اخذ کرد و در دوران پیروزی انقلاب اسلامی به همراه مردم انقلابی در تمام مراحل انقلاب اسلامی حضور فعال داشت. او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وارد حزب جمهوری اسلامی گردید و در دفتر مرکزی این حزب که شهادتگاه 72 تن شهید انقلاب می باشد مشغول فعالیت گردید. شهید با روحانیت مبارز شهید بهشتی و دیگر یاران انقلاب اسلامی ارتباط نزدیک داشت. ایشان از حزب جمهوری اسلامی به صداوسیما منتقل گردید و در مرکز آرشیو سازمان مشغول خدمت شد و در روز 24/10/59 در منطقه تنگه حاجیان قصر شیرین شربت شهادت نوشید. شهید یک دختر به نام سمیرا از خود به یادگار گذاشت تا زینب گونه ادامه دهنده راهش باشد.
سرانجام سرآغاز پایندگی است نترسم ز مرگی که خود زندگیست
در بخشی از وصیت نامه شهید آمده است:
خدایا، عاجزانه از تو می خواهم امام عزیزمان را تا ظهور حضرت مهدی (عج) تندرست و سلامت نگه دار. وی از همسر خود می خواهد که تمام تلاش خود را در راه بهتر زیستن و بهتر تربیت کردن فرزندشان به کار ببرد.
پدر و مادر عزیزم از زحمت های بی دریغی که در طول بیست و شش سال برایم کشیدید بی اندازه سپاسگزاریم و امیدوارم مرا ببخشید. امیدوارم همسر مهربانم برای جامعه فرد مفیدی باشد و در تربیت دخترم سمیرا مواظبت نمایند چون آینده اش و تربیتش برایم خیلی مهم است.

[ چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

 

اعتراض سایبری به حمله ی نیروهای رژیم صهیونیستی به ناوگان شکننده محاصره غزه

 تا این لحظه ٧٠ شهید و زخمی غیر نظامی

همراهی بیش از ۵٠ زن و ٢٠ کودک و چند کشیش کاتولیک با کشتی های صلح

 

 

به نظرسنجی توجه بفرمایید

[ دوشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

من گم شدم رفیق گم شدم

باید برای من تو سالگرد بگیری نه من برای تو
تو که عند رب رزق داری

هیچ به من فکر می کنی؟
کاش برای من پست می  دادی ....
کاش برای من کامنت می ذاشتی

ای شهید ای آنکه بر کرانه ی  ....
خوب نیستم رفیق خوب نیستم غلامرضا

[ دوشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

        

 قول به شهدای عند ربهم یرزقون ...........

 

در کویر مرگ من شرجی مانده ام

ای جماعت من بسیجی مانده ام

      

عکس یادگاری با رفیق چندین ساله ...

سایه ی سرم پایین پای رفیق یعنی

سرم به پای این رفاقت .........

___________________________________________________________

جاده خاکی :

داریم با زهرا و مریم قرمه سبزی می خوریم دوغ هم هست که من دو تا کف رفته ام این یک عادت است که هنوز ترک نکرده ام


[ دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

    

عکسی از مهمانی خصوصی مان با شهدایی که ٢ بار شهیدند ........

همهٔ بچه هایی که باهاشون همسفر بودم

حرفی‌ عکسی خطی‌ نقطه‌ای از سفر رو گذاشتن تو بلاگ هاشون

من اما نمی دونم چرا دست و دلم به نوشتن از سفر نمیره

یه جور دلهره

شایدم ترس ....

انگار اگر چیزی بنویسم یه راز بزرگ رو افشا کردم

مثل شب امتحان بود حال دلم

چند باری که خواستم بنویسم

اگر هم ننویسم احتمالا دیگه نمی‌نویسم

بعد شاید بمونه یه بار بزرگ رو دوش یه دل خسته که با این سفر یه کم جون گرفته

امسال ۲ بار دعوت شدم

۱۷ اسفند تا ۲۴ اسفند با بچه‌های دانشگاه رفتم

وقتی‌ برگشتم در گوشی به مامانم گفتم انگار امسال شهدا قهر بودن باهامون

اما این بار ....

شاید برکت نفس همسفرانم بود که نسیم حیات شهدا به دل من هم رسید

شهدا این بار قهر نبودن مطالبه داشتن زیااااادددددد

و ما بدهکاریم خیلییییییییییییییییییی زیاادددددددددددد

[ شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٧:٢٠ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

جنوب .....


ادامه مطلب
[ یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٩:٥٦ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

با اتفاقات این روز ها شما در شرف شهادت نیستید؟

 

وصیت نامه ی تان حاضر است؟

 

راستی می دانستی محسن عاشورای امسال فرزند شهید بود ؟؟؟؟؟؟

 

[ سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

از جبهه می‌آیی تنت خونین سرت چاک

نازم دوامت را چه خندانی چه بی‌باک

زخم سرت همرنگ میخک‌های باغست

هر قطره خونت در دل شب چلچراغست

ای کاکل سرخ تو چون ابریشم نور

بشکفته بر باغ لبت گلبوسه هور

پیغام تو جاریست در نبض بهاران

گل با تو می‌خواند سرود لاله‌زاران

گفتی شقایق‌های در خون خفته بنگر

بر گور کودک، مادر آشفته بنگر

کی دیده بودی خون شود تنپوش هامون

یا لاله روید از دل امواج کارون

[ جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

امسال وقتی خیلی ناامید بودم از این که شهدا خواستنم یا نه با این که جنوب بودم اما دلم مثل همیشه نبود مثل هر سال نبود

امسال بیشتر دوستام اون قدر اوضاع زندگیشون عوض شده بود که فکر نمی کردم

 کسی بیاد اما ٣-٢ روز قبل از رفتنم فهمیدم

یکی از دوستام با این که سفر براش از نظر پزشکی ممنوع بود با اون قطارای تاریخی

اومد با کلی نذر و نیاز فقط هم ٢ روز موند دوکوهه اما همه ی سالش رو خرید

یکی دیگه از دوستام با همسرش شدن خادم الشهدا مقرشونم دو کوهه بود

خیلی چیزها گرفته مطمئنم

 

اما من ............

دلخوشی امسالم حال و هوای فتح المبین بود و بارون و طوفان طلائیه

تا شرهانی

 

من شهید ندیده کجا رفتم ...............

 

                                                                                             .... ادامه دارد ....

[ شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

فردا دومین سالگرد غلامرضاست

 

.......... و من امسال سالگشت میلاد روح بلندش را میهمان بانوی قم هستم .......

[ شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

برایم دیگر اهمیتی ندارد که کسی می آید می رود ...

صدای تپش قلب ظهور را می شنوم

در خون

در درد

در خاک پاک

 

 

[ سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

 

من هر لحظه منتظر معجزه ای هستم

می دانی اگر قبل تر به زبان بود

اکنون دلم می گوید یه یقین به ایمان می گوید :

 

.... و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله

                                أمواتاً بل أحیاء عند ربهم یرزقون

 

 

 

[ شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٧ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ