|
نرمه های نور
|
سلام کلی حرف دارم ولی ساعت ۱۴ هم امتحان تاریخ تشیع دارم که کلی درسه ! فقط یه خاطره ی کوچولو ! یادمه دم در مسجد توی صف صندوق بودیم یه جلبک خیلی دراز جلوی من بود (قبل از این که بیان بهش بگن شما که سبزی ستاد دستور داده تو مدرسه رای بدین مسجد مال حکومتیاست ـ کلی حال کردم که مسجد مال ماست ـ بیایید از صف بیرون ) داشت سخنرانی می کرد خانومه که بله این شیوه رای گیری و انتخابات اصلا صحیح نیست تو این سیستم نظر من ته ! سیل کرده ـ کاردانی زبان سواحیلی داشت خوذش گفت ـ که استاد این مملکتم ـ مربی بود توی یه پرورشگاه توی ورامین هفته ای ۴ساعت می رفت زبان انگلیسی یاد می داد ـ با یه کشاورز بی سواد ته دهاتا ! یکیه یعنی من و اون برابریم این که درست نیست خب به نظرتون میر حسین موسوی ( نماینده ی سندیکای امراض روانی از رژیم صهیونیستی ) معرفی کردم بشناسین با این طرفداراش قرار بود چه گندی به خاک پاک ایران زمین بزنه ؟
۱- با هر گونه نظر مخالف مخالفم اصلا برام مهم نیست که می گی من متحجرم هر چه قدر باشه بیشتر از تحجر تو نیست قشنگ فکر کن می فهمی ۲- ما طرفدار یک نفریم : فقط ولی مطلقه فقیه چون جز همین یک طرف ٬ طرف دیگه ای نیست چرا؟ خب چون اگه پاشو آدم میلیمتری جای پای ولی فقیهش نذاره از بالای صراط پرت میشه پائین به همین راحتی به همین خوشمزگی که بعضیا رفتن تو باقالی ها ! ۳- دیگه اصلا برام مهم نیست آدما بگن نوشته هات فلان نوشته هات بهمان ۴- اگه تمام امکانات یه زندگی رویایی رو بهت بدن حاضری از روی صراط پرت شی ؟ ۵- عمرو عاص ۲ تا پسر داشت وقتی معاویه دعوتش کرد که بره توی دم و دستگاه و ضد علی اعلی (ع) کار کنه باهاشون مشورت کرد : ۱- پدر هر چه معاویه به تو بدهد مال دنیاست ۲- پدر از علی هیچگاه به تو چیزی نمی رسد اما معاویه تو را کفایت می کند عمروعاص هم گفت تو آخرت مرا دیدی و تو دنیایم را نقد دنیا را به نسیه آخرت نمی دهم ! ۶- عمروعاص شدی؟ نشدی؟ شدی؟ نشدی؟ .... باز آ گر کافر و بت پرستی باز آ ۷- لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است ------------------------------------------------------------------------------------------
[ شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۱ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
سلام ( برای دلخوشی شما بود وگرنه پستی که برای غر غر گذاشته میشه سلام نمیخواد ) آدمایی که از زیارت میان خیلی یه جورین نه؟ نوربالا و اینا اما من نه ! فقط قاطی ام دلم می خواذ همه وبلاگ های لاولی بازی منفجر شن و من با قهقهه شیطانی به در و دیوار سرور های پشتیبانیشونو جشن بگیرم برامم مهم نیست که تو ـ و امثال تو ـ می گی من یه قاطی عوضی حسودم " ضمیر تو در این قسمت به هر کسی ممکنه برگرده حتی شما ذوست عزیز "
عتبات نوشت : میام می گم فقط اینو داشته باشین عربای عراق ۹۹٪ ع و ض ی ان ک ث ی ف ن
منظورم دقیقا قسمت تفتیش بی حیای ل ج ن و .... است
[ جمعه ٧ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٢ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
سلام نایب الزیاره همه ی دوستان بودم بقیه عکس های اصفهان رو هم بعدا می ذارم کسی داد نزنه قرار بود یه خاطره از نهار توی طلائیه با سایبریون بذارم اما وقت نمی باشوه از فردا صبح اعزامی به عتبات دعاگوتونه همین دعام کنین
------------------------------------------------------------------------------------------ صدایی .... شهادت مبارک بانوی نیلوفری
[ دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٧ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
بین من و تو فاصله تنگاتنگ است [ سهشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٩:٠٩ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
یک سال بعد در شب نیمه ی رجب سال 60 هجری معاویه مرد
و خلافت مسلمین چون میراثی قبیله ای به یزیدرسید و او بر سلطنت خویش از مردم بیعت گرفت
او ولید بن عتبته بن ابوسفیان را مامور داشت تا برای او از حسین (ع) بیعت بگیرد
عمربن خطاب و زبیر از صحابه ی رسول خدا بودند
و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر نیز بیعت نکردند
اگر آن دو داعیه دار حق بودند می باید آنها را پس از این در کنار امام (ع) می دیدیم
اما آن دو داعیه دار نفس خویش بودند
[ جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧ ] [ ۸:۳٠ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|