نرمه های نور
 
قالب وبلاگ

 

هاشمی عوض شده است یا نگاه ما به هاشمی؟

هاشمی در مخالفت با ولیّ فقیه خود، چه به شکل تندروانه و افراطی و چه به شکل تفریطی اش، انسانی سابقه دار است و به نظر می رسد، هیچ تغییری نسبت به اول انقلاب و حتی پیش از انقلاب نکرده است: تراب حقشناس از سران منافقین می گوید که "نامه مفصل هاشمی رفسنجانی۱ به امام، درباره مجاهدین را من به عراق بردم ... آیت الله خمینی هیچ جواب مثبتی به آن نامه ها نداد۲." وی همچنین به نامه آمرانه منتظری۳ به امام راحل در حمایت از منافقین اشاره دارد. حقشناس می گوید: "امام صریحا گفت که من با جنگ مسلحانه مخالفم" با این حال [برخی از] روحانیون مبارز داخل ایران هم چنان به سازمان کمک می کردند.۴

                     

کتک خورده ها و مدافعین منافقین:

 مهدوی کنی در خاطراتش از حمایت هاشمی، لاهوتی و خودش از مجاهدین، می‌گوید: "ما برای این آقایان (مجاهدین) خیلی کتک خوردیم، بنده دو ماه به خاطر همین آقایان شکنجه دیدم، ولی احدی را لو ندادم۵." یکی از هم عقیده های هاشمی در این مساله، می گوید: "من فقط در سال ۱۳۵۰ از وجوهات بازار چندین میلیون تومان به سازمان مجاهدین کمک کردم"۶.

ادعای عجیب هاشمی در مقصر دانستن علما در جریان منافقین:

هاشمی در خاطراتی از زندان شاه: "سازمان مجاهدین خلق در ابتدا بر اساس اسلام و تشیع تشکیل یافت، ولی نه آنان سراغ اهل علم و متخصصین مسائل اسلامی رفتند و نه اهل علم به آنان توجه کردند و قهراً کار به دست افراد فرصت‌طلب و ناوارد افتاد و به انحراف کشیده شد." ۷ این در حالی است که امام خمینی، امام خامنه ای و علامه مصباح، از اول هیچ نگاه مثبتی به اینان نداشتند؛ بلکه به عکس، دیدگاه های آنان را التقاطی می دانستند.

 

پاسخ یک منافق معدوم به اتهام هاشمی به علما:

 نگاهی به ارتباط این گروه با امام و برخورد امام با آنان می تواند بطلان ادعای هاشمی را نشان دهد: "حسین روحانی پس از انقلاب در مصاحبه ای در سیمای جمهوری اسلامی ایران، اعتراف کرد که از طرف سازمان، به‏نجف رفته و طی هفت جلسه با امام گفتگو کرده است. وی دوکتاب راه امام حسین و راه انبیاء راه بشر را به امام داده است. وی توضیح می‏دهد که امام تحلیل ما را از معاد، یک تحلیل مادی قلمداد کرد. دعایی در این باره می‏گوید: امام درباره کتاب «راه انبیاء راه بشر» فرمودند که این‏ها ضمن این کتاب می‏خواهند بگویند که معادی وجود ندارد و معاد، سیر تکاملی همین جهان است و این چیزی است بر خلاف معتقدات اصولی اسلام. ۸"

چون مصباح با منافقین نبوده است، پس با انقلابیون نبوده است!

بنده، از حجت الاسلام و المسلمین اکبر میرسپاه شنیدم که یک صبح جمعه، هاشمی به قم آمده است تا حمایت آیت الله مصباح از مجاهدین خلق (منافقین) را جلب کند. اما هر چه در حضور حضرت آیت الله خامنه ای اصرار می کند، آیت الله مصباح می گوید صلاحیت آنان برای من احراز نشده است. هاشمی می گوید که من آنان را می شناسم، و با اعتماد به قول من، آنان را تایید کنید! آیت الله مصباح پاسخ می دهد که اعتماد  شما، نتیجه اش امضای خودتان است، و اگر من امضا کنم، نشان اعتماد بنده به آنان است نه به شما!"

مصباح، مرد منافق شناس انقلاب اسلامی ایران:

در یک جریان دیگر آقای میرسپاه می گفت: "در یک جلسه ای (قبل از اعلام انقلاب ایدئولژیک مجاهدین خلق و افشای ارتدادشان)سخن از مجاهدین به وسط می آید، وقتی نظر آیت الله مصباح را جویا می شوند، ایشان می گوید: "من بوی نفاق از اینان احساس می کنم". آنگاه هاشمی اعتراض می کند که چرا نیروهای کارامد انقلابی را این چنین از دم تیغ نفاق می گذرانید!. چند سال بعد که هاشمی به عیادت علامه مصباح می رود، به ایشان می گوید: یادتان هست که می گفتید، بوی نفاق از مجاهدین می آید؟ علامه مصباح، سکوت می کنند، پس از چند بار تکرار، ایشان می گوید، که ما چوب تیز بینی خود را می خوریم (یا عبارتی نظیر این). علامه مصباح، اخیرا در توصیف شرح صدر امام خامنه ای تمثیلی معنادار آورده اند: "مقام معظم رهبری در شرح صدر، مانند تاجری است که ۲۰ سال است میداند شریکش خائن است ولی، او را تحمل می کند" دریافت این تمثیل

به زندان افتادن هاشمی به جرم حمایت از منافقین:

هاشمی در برنامه فوق‌العاده (20 بهمن 85، شبکه سوم سیما) اعتراف می کند که یکی از زندان های سیاسی قبل از انقلابش، به جرم حمایت از مجاهدین خلق [منافقین] بوده است. او می گوید هنگامی که از سفر آمریکا برگشت، ساواک او را به جرم همکاری با گروه مسلحانه مجاهدین خلق، بازداشت و روانه زندان کرده است.

اغفال شدن هاشمی در حمایت از منافقین، یا احتمال دیگری که امام آن را سربسته گذاشت:

سید حمید روحانی تاریخ نگار انقلاب از سوی امام: "در سال 52 حجت الاسلام هاشمیان امام جمعه امروز رفسنجان، نامه‌ای به امام نوشتند که آقای هاشمی از ما می‌خواهد وجوهات شرعی را برای کمک به سازمان مجاهدین خلق در اختیارش قرار دهیم که امام فرموده‌اند جایز نیست و احتمالا آقای هاشمی در این قضیه اغفال شده است۹." به راستی احتمال دیگری که می رود و امام راحل آن را ذکر نکرده اند چیست؟

اعترافات یک عضو خانواده هاشمی به ارتباط تنگاتنگ با منافقین در مصاحبه با شهروند امروز: 

 مصاحبه دختر بزرگ هاشمی (فاطمه) با نشریه شهروند امروز 13 دی 88: "[آذرماه 57] به پدرم گفتم که چه عجله‌ای بود که [خواستگاری سعید و حمید لاهوتی را] امشب به ما بگویید. پدر گفتند که آقای لاهوتی می‌خواست به فرانسه برود و گفته بود که این جواب را از شما بگیرم تا با خیال راحت به فرانسه برود."

"بعد از انقلاب و بازگشت آقای لاهوتی از فرانسه، ... یادم هست که شب سالگرد مصدق بود که آقای لاهوتی به خانه ما آمدند، قرار بود که فردای آن روز ما و دوستان‌مان [ظاهرا دختران] برنامه‌ای را برای مصدق در مدرسه پسرانه [!] خوارزمی‌ تجریش برگزار کنیم."

خانواده هاشمی با مصدق غیرمسلم، مشکلی نداشت:

"مصاحبه گر: در خانه آقای هاشمی، مشکلی با مصدق وجود نداشت؟ فاطمه هاشمی: نه، حتّی یادم هست که به پدر گفتم که یک سخنران برای آن مراسم می‌خواهم و پدر هم، سعید [لاهوتی] را معرفی کردند که او هم فردا آمد و در آن مراسم صحبت کرد."

هاشمی حرفهای لاهوتی را تایید می کرد:

"من خیلی وقت‌ها در جلسات و صحبت‌های میان آقای لاهوتی و پدرم می‌نشستم و گوش می‌دادم. پدر، حرف‌های آقای لاهوتی را تأیید می‌کردند و رد نمی‌کردند؛ امّا می‌گفتند که باید صبر کرد چون انقلابی صورت گرفته و به مرور همه چیز به حالت طبیعی خودش می‌رسد.ر

ردیابی ارتباط لاهوتی با منافین، حتی پس از اعلام ارتداد:

"مصاحبه گر: گویا بچه‌های مجاهدین [منافقین] قبل از انقلاب، حتّی بعد از تغییر ایدئولوژی هم به خانه آقای لاهوتی رفت وآمد داشته‌اند. آیا بعد از انقلاب هم این ارتباط وجود داشت؟

فاطمه هاشمی: من زیاد به خانه آقای لاهوتی می‌رفتم و یادم نمی‌آید که آن بچه‌ها زیاد به آنجا بیایند. شاید یکی دو بار این اتّفاق افتاد. البته تماس‌های تلفنی هم داشتند که یادم هست در برخی از این تماس‌ها آقای لاهوتی به شدت از آنها انتقاد می‌کرد. "

"مصاحبه گر: چه انتقادی؟ فاطمه هاشمی: خیلی دقیق یادم نیست؛ ولی به یاد دارم که می‌گفتند شما دارید تندروی می‌کنید و موضع بدی درباره انقلاب گرفته‌اید." [ظاهرا مشکل آنها اسلام بوده است و تنزل دادن ارتداد آنان، در حد تندروی سوال برانگیز است! آنها خودشان بد بوده است نه اینکه فقط موضعگیری شان نسبت به انقلاب بد باشد]

فاطمه هاشمی؛ لاهوتی با منافقین ارتباط داشت اما نزدیکی نداشت!

"مصاحبه گر: آیا احساس می‌کردید که آقای لاهوتی به بچه‌های مجاهدین نزدیک هستند؟ فاطمه هاشمی: ایشان ارتباط داشت اما نزدیکی نداشت. گفتم، که ایشان حتی پای تلفن، سر بچه‌های مجاهدین، داد می‌زد. آقای لاهوتی در میانه بود. نه این طرف را قبول داشت و نه آن طرف را.۱۰"

دختر هاشمی، تحت تعلیم و تاثیر منافقین:

"ما از بچگی زندگی سیاسی داشتیم و با خانواده‌های سیاسی در رفت وآمد بودیم. من در مدرسه رفاه دوران راهنمایی را می‌خواندم. بسیاری از معلم‌های ما مجاهدین [خلق] بودند. زنِ علی میهن‌دوست، محبوبه متّحدین، سرور آلادپوش، معلم‌های ما بودند. خانم بازرگان که همسر حنیف‌نژاد بود، مدیر مدرسه ما بود. "

                                                    

الگوی دختر هاشمی، فاطمه زهرا یا زنان منافق ؟

 "برای من محبوبه متّحدین و سرور آلادپوش الگو بودند. ساده‌زیستی و شور انقلابی آنها برای من الگو بود. من در مراسم‌های آنها شرکت می‌کردم و رابطه‌ای تنگاتنگ با آنها داشتم. یادم هست که اگر یکی از آنها شهید می‌شد، به همراه مادرم در مراسم آنها شرکت می‌کردیم. ... یادم هست که پدرم در زندان بود و من عکس‌های بچه‌های مجاهدین مثل حنیف ‌نژاد و میهن‌دوست را گرفته بودم و در اتاقم به دیوار زده بودم. امّا پدر که آزاد شد و به خانه آمد، به من گفت که این عکس‌ها را جمع کن! "

"مصاحبه گر: آیا وحید لاهوتی پسر آقای لاهوتی [برادر دو دامادِ هاشمی] تمایل خاصی به مجاهدین [خلق] داشتند؟ دختر هاشمی: ایشان تمایل خاص به مجاهدین نداشتند و عضو مجاهدین نبودند. البته وحید در زندان قبل از انقلاب با مسعود رجوی رابطه برقرار کرده بود. سعید، همسر من می‌گوید که در آن زمان خبر ترور یکی از مقامات را به وحید می‌دهد و وحید هم در زندان خبر را پخش می‌کند. وحید را شکنجه می‌کنند تا بگوید که خبر را از کجا فهمیده است و او هم نمی‌خواسته سعید را لو بدهد و مانده بوده که چه کند. در همان موقعیت، رجوی به او می‌گوید که بگو خبر را در بخش تسلیت روزنامه‌ها خوانده‌ام. از اینجا رابطه او با رجوی برقرار می‌شود. "

"مصاحبه گر: پس علّت بازداشت وحید بعد از انقلاب در آبان 1360 چه بود، اگر عضو مجاهدین نبود؟ فاطمه هاشمی: ما هم نفهمیدیم. یک روز با ما تماس گرفتند و گفتند که وحید در زندان است. پدر من هم تماس گرفت با آقای لاجوردی و پرسید که چرا وحید در زندان است؟ ایشان هم گفتند که یک سری سؤال و جواب است که انجام می‌دهیم و تمام می‌شود. دو روز بعد به ما خبر دادند که پای وحید شکسته و در زندان است. پدرم دوباره تماس گرفت که چرا پای او شکسته، قرار بود که آزاد بشود؟ آقای لاجوردی هم گفتند که می‌خواستند ما را بر سر قراری ببرد در ساختمان پلاسکو خیابان جمهوری، امّا یک دفعه فرار کرده و خودش را از طبقه‌ای پایین انداخته. "

                                  

مگر لاهوتی ها مصونیت قضایی داشتند یا هاشمی ولیّ فقیه بوده و حق دخالت داشته؟

 "ساعت حدود چهار بود که سعید [لاهوتی] با من [فاطمه هاشمی] تماس گرفت و گفت که من نمی‌توانم بیایم دنبال تو و خودت به خانه برو. گفتم چرا؟ گفت بچه‌های اوین با حکم آقای لاجوردی به خانه ما آمده‌اند و اجازه خروج هم به من نمی‌دهند و من و بابا در خانه‌ایم. من بلافاصله با پدر تماس گرفتم. پدر، رئیس مجلس بودند در آن زمان. بابا ناراحت شدند و گفتند که اصلا برای چه به خانه آقای لاهوتی رفته‌اند؟ گفتم نمی‌دانم و فقط سعید گفته که اینها می‌گویند ما حکم آقای لاهوتی را هم داریم که اگر نخواهد با ما بیاید او را می‌کشیم. بابا گفت که من همین الان با آقای لاجوردی تماس می‌گیرم و می‌گویم که از خانه آقای لاهوتی خارج شوند. با سعید تماس گرفتم و گفتم که بابا این کار را دارد می‌کند و بعد که مأمورها رفتند تو بیا دنبال من. یک ساعت بعد مجدداً با سعید تماس گرفتم و او گفت که اینها هنوز در خانه هستند و نرفته‌اند. "

پادرمیانی هاشمی برای یک متهم بزرگ:

 "من دوباره با بابا تماس گرفتم و گفتم که آنها از خانه خارج نشده‌اند. بابا ناراحت شد و گفت که آقای لاجوردی به من قول داده‌اند که آنها همین الان از خانه خارج شوند. دوباره سعید با من تماس گرفت که آقای لاهوتی را دارند می‌برند و من هم با ایشان می‌روم. ... ساعت 9 شب بود که سعید به من زنگ زد و گفت که به ما گفته‌اند آقای لاهوتی حالشان به هم خورده و ایشان را به بیمارستان برده‌اند که وقتی به بیمارستان رفتم متوجه شدم ایشان فوت کرده‌اند. بابا هم خیلی پیگیری کردند؛ ولی بعد به ما گفتند که شما به خاطر انقلاب، سکوت کنید! "

                                                   

بخشی از وصیّتنامه شهید سیّد اسدالله لاجوردی در 1377:

وصیّتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست میدارند بجای شعارهای مردم فریب و سیاستمدارانه توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضدّانقلاب و مَلأ و مترفین و حرام خواران و حرام اندوزان اعمال می دارند با شهامت و رشادت برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماست مالی کردن های حفظ سمت و استمرار موقعیّت صدارت! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالأخره به پایان می رسد و سر و کار با خیر الماکرین افتد.

مسلما گروه مجاهدین، تا وقتی که رسما تغییر موضع شان را اعلام نکرده بودند، منافق بودند و بعد از اعلام رسمی مواضع التقاطی شان، دیگر منافق نبودند، بلکه مشرک و دشمن بودند. به همین شکل، گروهک نامشروع و منحلّه مجاهدین انقلاب و مشارکت و شاید برخی از اعضای حزب کارگزاران سازندگی، تا زمانی که رسما ضدیت خود با ولایت فقیه و گفتمان انقلاب را در بیانیه ای اعلام نکرده اند، منافقند؛ و پس از آن، مشرک و دشمن هستند. چه کسانی نقش لاهوتیِ پدر و پسر را در جریان منافقین جدید عهده دارند؟ و ای کاش نقش شیرخدا اسدالله لاجوردی بر زمین نماند.


۱. یک بار هاشمی نامه‏ای برای درخواست حمایت امام از منافقین نگاشت که قرار بود توسط عزت الله سحابی به امام برسد. اما زنی که مأمور بردن نامه بود، به دام ‏پلیس افتاد و نامه لو رفت. پس از آن، هاشمی و سحابی دستگیر شدند. هاشمی ارتباط خود را با نامه انکار کرد و سحابی که مسؤولیت را پذیرفته‏بود، به دوازده سال حبس محکوم شد. ر.ک: تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله، ج1، صص 433 432؛ هاشمی رفسنجانی، ج 1، ص 248. به نقل از مقاله رسول جعفریان، پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

۲. مجله پیکار، شماره ۷۷، ص ۱۳، به نقل از همان.

۳. حقشناس: آقای منتظری هم نامه‏ای در حمایت مجاهدین نوشت. متن این نامه و تصویر آن در پیکار 77 ص 14 آمده‏است؛ اما متن نامه: پس از تقدیم سلام و تحیّت، به عرض عالی می‏رساند، چنانچه اطلاع دارید عده زیادی از جوان‏های مسلمان ‏و متدین گرفتارند و عده‏ای از آنان در معرض خطر اعدام قرار گرفته‏اند. تصلّب آنان نسبت به شعائر اسلامی و اطلاعات وسیع و عمیق‏آنان بر احکام و معتقدات مذهبی معروف و مورد توجه همه آقایان روحانیون واقع شده. و از مراجع و جمعی از علمای بلاد اقداماتی برای تخلص آنان کرده‏اند و چیزهایی نوشته شده. بجا و لازم است از طرف حضرتعالی نیز در تأیید و تقویت و حفظ دماء آنان چیزی منتشر شود. این معنا در شرایط فعلی ضرورت دارد؛ چون مخالفین سعی می‏کنند آنان را منحرف قلمداد کنند. البته کیفیت آن بسته به نظر حضرتعالی است. به نقل از همان.

۴. به نقل از همان.

۵. یادنامه ابوذر زمان، ص ۱۸۶و صص ۲۸۸ ۲۸۷.

۶. مقاله رسول جعفریان در پایگاه مرکز اسناد.

۷. خاطرات هاشمی، ج 1، ص 390؛ به نقل از همان.

۸. خاطرات هاشمی، ج ۱، ص ۳۹۰. به نقل از مقاله جعفریان.

۹. خبرگزاری فارس، 22 دی 1388.

۱۰. یکی از علائم نفاق در قرآن تَذَبذُب است؛ "مذبذبین بین ذلک لا إلی هولاء و لا إلی هولاء" نساء 143؛ مانند مگس بین این موضع و آن موضع در حال رفت و آمد است و نه به این موضع پابند است و نه به آن. اتفاقا عبدالله بن عمر هم نه با امیرالمومنین (ع) بیعت کرد نه با معاویه.

           

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به گزارش «آزادنگار»، طلبه عدالتخواه معترض به زمین خواری در محل تحصن اش درضلع جنوبی حرم حضرت عبد العظیم (ع) توسط عده ای ناشناس دستگیر شده و تا زمان تنظیم این خبر هیچ گونه اطلاع دیگری از محل بازداشتوی و همراهانش در دست نیست.

 

گفتنی است در میان دستگیر شدگان همراه وی، معاونت فرهنگی دفتر مطالعات و تحقیقات جنگ نرم،ذوالفقار جناب آقای محمد رسول ظهیری که از دانشجویان دانشگاه سوره و عضو سازمان بسیج دانشجویی نیز هست، می باشد که سرنوشت وی برای دوستان و خانواده اش نامشخص است.

پس از دستگیری وی و همراهانش و انتقال به مکانی نامعلوم درب ورودی خیمه محل تحصن وی نیز مسدود شده است و امکان هیچ گونه ورودی به خیمه وی میسر نمی باشد.

شایان ذکر است یکم خردادماه سالگرد یک سال بست نشینی وی در حرم حضرت عبدالعظیم بود که به دلیل عدم پاسخگویی مسئولین ذیربط بعد از یک سال تحصن بازتاب این یک سال فرا از پاسخگویی به اذهان عمومی انعکاس زیادی در خبرگزاری ها و سایت های خبری ایجاد کرد.

لازم به توضیح است طلبه سیرجانی در اعتراض به زمین خواری های صورت گرفته در سیرجان بارها دست به راهپیمایی و تحصن زده که یکبار نیز بعد از 33 روز راهپیمایی توسط برخی نهادهای امنیتی دستگیر شده و 8 ماه زندانی می شود که نهایتا با دستور شفاهی یک مقام عالیرتبه نظام، وی از زندان آزاد می شود

 

با استفاده از مطالب خبرنگار ضدماسون .شبکه خبری آزادنگار

[ شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

 

 

سلام

کلی حرف دارم ولی ساعت ۱۴ هم امتحان تاریخ تشیع دارم که کلی درسه !

فقط یه خاطره ی کوچولو !

یادمه دم در مسجد توی صف صندوق بودیم یه جلبک خیلی دراز جلوی من بود

(قبل از این که بیان بهش بگن شما که سبزی ستاد دستور داده تو مدرسه رای بدین

مسجد مال حکومتیاست  ـ کلی حال کردم که مسجد مال ماست ـ بیایید از صف بیرون )

داشت سخنرانی می کرد خانومه که بله این شیوه رای گیری و انتخابات اصلا صحیح

نیست تو این سیستم نظر من ته ! سیل کرده

ـ کاردانی زبان سواحیلی داشت خوذش گفت ـ که استاد این مملکتم ـ مربی بود

 توی یه پرورشگاه توی ورامین هفته ای ۴ساعت می رفت زبان انگلیسی یاد می داد ـ

با یه کشاورز بی سواد ته دهاتا ! یکیه

یعنی من و اون برابریم این که درست نیست

خب به نظرتون میر حسین موسوی

 ( نماینده ی سندیکای امراض روانی از رژیم صهیونیستی ) معرفی کردم بشناسین

 با این طرفداراش قرار بود چه گندی به خاک پاک ایران زمین بزنه ؟

 

 


 

۱- با هر گونه نظر مخالف مخالفم اصلا برام مهم نیست که می گی من متحجرم هر

چه قدر باشه بیشتر از تحجر تو نیست قشنگ فکر کن می فهمی

۲- ما طرفدار یک نفریم  :

 فقط ولی مطلقه فقیه چون جز همین یک طرف ٬ طرف دیگه ای نیست

چرا؟

خب چون اگه پاشو آدم میلیمتری جای پای ولی فقیهش نذاره از بالای صراط پرت

 میشه پائین

به همین راحتی به همین خوشمزگی که بعضیا رفتن تو باقالی ها !

۳- دیگه اصلا برام مهم نیست آدما بگن نوشته هات فلان نوشته هات بهمان

۴- اگه تمام امکانات یه زندگی رویایی رو بهت بدن حاضری از روی صراط پرت شی ؟

۵- عمرو عاص ۲ تا پسر داشت وقتی معاویه دعوتش کرد که بره توی دم و دستگاه

و ضد علی اعلی (ع) کار کنه باهاشون مشورت کرد :

۱- پدر هر چه معاویه به تو بدهد مال دنیاست

۲- پدر از علی هیچگاه به تو چیزی نمی رسد اما معاویه تو را کفایت می کند

عمروعاص هم گفت تو آخرت مرا دیدی و تو دنیایم را

نقد دنیا را به نسیه آخرت نمی دهم !

۶- عمروعاص شدی؟ نشدی؟ شدی؟ نشدی؟ .... باز آ

                                                                   گر کافر و بت پرستی باز آ

۷- لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

 ------------------------------------------------------------------------------------------

 

[ شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

با اتفاقات این روز ها شما در شرف شهادت نیستید؟

 

وصیت نامه ی تان حاضر است؟

 

راستی می دانستی محسن عاشورای امسال فرزند شهید بود ؟؟؟؟؟؟

 

[ سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

صدای آمریکا که روزی ادعا می‌کرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد، به اعتراف امیر عباس فخر آور یکی از نیروهای این رسانه، هم‌اکنون تعداد بیننده‌هایش از NITV لس‌آنجلسی هم کمتر شده و همة اینها به مدد سوء استفادة بهاییان از پول مالیات دهندگان آمریکایی، حمایت دولتمردان آمریکایی از آنها و مدیریت بهاییان بر این رسانه است.

تاریخچة تأسیس بخش فارسی صدای آمریکا
در آوریل 1979 یعنی بلافاصله پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران، بخش فارسی رادیو صدای آمریکا ابتداء با هدف جهت‌دهی به انقلاب ایران و در پی ناکامی، با هدف مقابله با انقلاب اسلامی و به چالش کشیدن آن، با 30 دقیقه برنامة روزانه راه‌اندازی شد. از 22 نوامبر 1979 احمدرضا بهارلو فعالیت خود را در این رسانه آغاز کرد. در کنار بهارلو، مجریان دیگری همچون رامش راسخ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی که از کارکنان رادیو ایران بودند با هدایت بهارلو کارشان را در بخش فارسی صدای آمریکا آغاز کردند. آلن هایت در کتاب «تاریخ VOA»، زمان تأسیس تلویزیون فارسی صدای آمریکا را سال 1996 عنوان می‌کند. به این ترتیب، نزدیک به دو دهه بعد از آغاز به کار احمدرضا بهارلو در مجموعه صدای آمریکا و راه‌اندازی رادیو فارسی، مسئولیت راه‌اندازی تلویزیون این مجموعه نیز به وی سپرده شد. در تاریخ 18 اکتبر 1996، نخستین امواج تلویزیون فارسی صدای آمریکا با اجرای احمد رضا بهارلو برای تمام دنیا پخش شد.

تا سال‌ها بعد، بهارلو خود سازنده و مجری بسیاری از برنامه‌های خبری تحلیلی و سیاسی این تلویزیون بود. بهارلو در ادامه پس از برنامه هفتگی میزگردی با شما، در 11 سپتامبر 2002 برنامه (فصلی دیگر) و در 6 جولای 2003 برنامه روزانه خبرها و نظرها را راه‌اندازی کرد.
 
وسعت برنامه‌های بهارلو که خود همزمان ریاست بخش فارسی رادیو و تلویزیون صدای آمریکا را بر عهده داشت به حدی رسید که مخاطبان هر زمان که «پیچ تلویزیون» را می‌چرخاندند، بهارلو مقابل دوربین نشسته بود و مشغول اظهار نظر و ارائه تحلیل بود. امپراتوری بی‌رقیب بهارلو وقتی از هم گسست که پخش رادیویی صدای آمریکا به بنیاد رادیو آزاد آمریکا سپرده و از مجموعة VOA منفک شد که این آغازی بر افول این پیرمرد بود.

بهاییان در صدای آمریکا

احمدرضا بهارلو نخستین رئیس بخش فارسی صدای آمریکا، اگر چه خود یک بهایی نبود امّا تمایل زیادی به نزدیکی با بهاییان داشت. این موضوع به خصوص در استخدام کارمندان بخش فارسی و گزینش همکاران ایرانی وی از میان بهاییان مشهود است. همان‌طور که قبلاً گفته شد نخستین همکاران وی در این بخش رامش راسخ، بهروز عباسی و اکبر ناظمی بودند که دو نفر نخست از بهاییان نامدار ایرانی در رادیو و تلویزیون دوران پهلوی در ایران بودند.

در اطلاعیة گروهی از کارمندان و کارکنان رادیو و تلویزیون ملی ایران در تاریخ 17 بهمن 57 که در روزنامة اطلاعات به چاپ رسیده بود، نام این دو تن به همراه گروهی دیگر از کارمندان بهایی این مجموعه دوران پهلوی به چشم می‌خورد.

با آغاز به کار «کنت تام لینسون» به عنوان رئیس BBG، ناگهان شیلا گنجی از بهاییان سرشناس و از اعضای جامعة بهایی در سازمان ملل متحد، در غیاب احمد بهارلو در آوریل 2004 به عنوان رئیس بخش فارسی VOA مشغول به کار می‌شود. کنت تام لینسون که خود از اعضای AIPAC یا همان جامعة لابی یهودیان در ایالات متحده محسوب می‌شود، گروهی از سرشناس‌ترین بهاییان را وارد چرخه مدیریت صدای آمریکا می‌کند که «آوی داویدی»، «ستارة درخشش» یکی از مهره‌های اصلی رسانه‌های جامعة جهانی بهاییت و مهتاب فرید از جمله مهم‌ترین آنها بودند.

در این میان، آوی داویدی نقش بسیار مهم و تعیین کننده‌ای در روند بهایی سازی صدای آمریکا ایفا می‌کند به گونه‌ای که یک‌باره تعداد زیادی از کارمندان مسلمان‌زاده صدای آمریکا همچون علی مستعانی و سید رسول افخمی از این مجموعه اخراج یا مستعفی می‌شوند و جای آنها را چهره‌های شاخص تلویزیون «صدای دوست» ارگان رسمی بهاییان در حیفا و اسرائیل می‌گیرند.

به این ترتیب با ورود شیلا گنجی به حلقة مدیریت صدای آمریکا، محفل کارمندان و مدیران بهایی در این رسانة فارسی زبان تکمیل می‌شود و چهره‌هایی همچون اکبر ناظمی، بهروز عباسی، ارژنگ داوودی، رامش راسخ، آوی داویدی، مهتاب فرید و ستاره درخشش در کنار هم قرار می‌گیرند.

سفر مدیران صدای آمریکا به حیفا

هم‌اکنون نیز (VOA PNN) توسط جیمز گلاسمن (از اعضای ارشد انستیتوی آمریکن اینترپرایز) رئیس جدید هیئت مدیرة رسانه‌های خارجی ایالات متحده اداره می‌شود. وی که از سال 2007 مدیریت این مجموعه را در اختیار گرفته است از بدو قبول تصدی این مسئولیت، ارتباط بسیار نزدیکی با محافل بهاییان ایالات متحده و حیفا در اسرائیل پیدا کرده است.

شاهد این مدعا، ارتباطات نزدیک وی با بهروز بهبودی مدیر و بنیان‌گذار (Council for Democratic Iran) و از بهاییان سرشناس است. وی در اوایل سپتامبر 2008 به همراه سناتور تام کوبرن رئیس «تیم بازرسی ویژه» ایالات متحده آمریکا و از اعضای مؤثر سنا برای تصویب بودجة BBG  به اسرائیل سفر کرد و در دفتر بهروز بهبودی در حیفا به دیدار وی شتافت. از آن پس روند به کار گیری بهاییان در تلویزیون فارسی صدای آمریکا به نسبت گذشته اوج گرفته است. پس از استعفای کنت تام لینسون رئیس قبلی BBG که با فشار شدید سناتور کوبرن انجام گرفت، گلاسمن برای ریاست این شورا پیشنهاد شد. شیلا گنجی به شدّت تحت حمایت تام لینسون بود و استعفای تام لینسون ضربة بزرگی به شبکةشیلا گنجی وارد کرد.

ریخت‌وپاش‌های بهاییان در خرج کردن بودجه

اخراج شیلا گنجی، هم به دلیل آزرده کردن بوش بود و هم به دلیل ریخت‌وپاش‌های فراوانی بود که از سوی این بهایی و دار و دسته‌اش صورت می‌گرفت. وی از زمان آغاز به کارش در صدای آمریکا، حلقه‌ای از دوستان و نزدیکان بهایی خود را از رسانه‌های رادیویی و تلویزیونی بهاییان در حیفا در اسرائیل به آمریکا فراخوانده و به کار گرفته بود، به طوری که گزارش‌های رسیده به کمیتة تحقیق و بررسی سنا، آنان را واداشت در این زمینه تحقیقات جدّی صورت دهند.

فخرآور دربارة وی می‌گوید: جالب است بدانید درجولای 2007 همزمان با رأی سنای آمریکا به جیمز گلاسمن برای ریاستBBG شیلا گنجی با دستپاچگی مصاحبه‌هایی را با کانسرواتیوای دولت آمریکا ترتیب داد تا شاید بتواند دل اعضای انستیتوی قدرتمند آمریکن اینتر پرایز را به دست آورد.

امّا با آغاز به کار دورة جدید مدیریت در صدای آمریکا و رفتن شیلا گنجی، مدیریت صدای آمریکا میان بهاییان دست به دست شد. به این ترتیب یکی از نزدیکان به جامعة بهایی در رأس هرم مدیریت مهم‌ترین رسانة دولتی آمریکا قرار گرفت که این امری بی‌سابقه است. به گفته امیر عباس فخرآور، روشن نبودن هدف برای بیشتر کارکنان این رسانه موجب شده که نیروهای غیربهایی از فعالیت در این رسانه کنار بکشند. وی تصریح می‌کند:‌ اطمینان دارم که مالیات دهنده‌های آمریکایی خبر ندارند که با پول مالیاتشان در VOA و رادیو فردا، گروهی از مجریان و کارکنان این رسانه‌ها سعی دارند ادای اپرا وینفری، کریستین امانپور، لری کینگ، و بیل اورایلی را در بیاورند و پولدار و مشهور شوند.

در حال حاضر، تعداد بینندگان صدای آمریکا ـ که روزی ادعا می‌کرد در میان ایرانیان 10 میلیون بیننده دارد ـ به اعتراف عباس فخرآور از NITV لس آنجلسی هم کمتر شده است و همة اینها به مدد سوء استفادة بهاییان از پول مالیات دهندگان آمریکایی، حمایت دولتمردان آمریکایی از آنها و مدیریت بهاییان بر این رسانه است.


ماهنامه موعود شماره 107

[ شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

[ شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

از بس این چند روز از اول خرداد به خصوص از 6 و 7 ام حرف شنیدم کلا مخم آبکاری لازم داره

خدا رو شکر وبلاگ نه آبیه نه زرده نه سبزینه نه قرمز

روان پریشی گرفتم از دست این خل و چلا

تمام درو دیوار شهر پر از عکسه نمی گن شاید یکی نخواد ریخت این آدما رو ببینه انگار می خواییم به دماغ حضرت اجل رای بدیم

این همه کاغذ و پارچه و برزنت و گلاسه و بیلبورد نمی دونم چه شناختی به مردم میده که اسمش شده تبلیغات انتخاباتی

فقط از کنار هر ماشینی رد می شه یهو یه لوله ی استیل با یه تیکه پارچه یا میره تو چشمت یا تو دماغت انگار نه انگار اون آنتن ماشینه نه سیخ و میله ی انتخاباتی !

از اون ورم کلی کارت پستال و دعوتنامه ی عمومی و خصوصی سرکار خانم گمنام امشب شام تو هتل لاله ، تو هتل هما ناهار تو البرز ، .... بیایین

مودبانه اش هم میشه این

خانم عزیز

ما رسما با یک پرس غذا شما را خر می کنیم !

دروغ می گم؟ بگو آره

نمیکنن لااقل غذای دریایی و کم چرب بدن خدا نکنه هم بری ببینی اون تو چه خبره تو مجالس عمومی که یه دفعه استاد ضد انقلابتو می بینی که با دهن پر و به طرزی فجیع تمام اهن و تلپ هاشو گذاشته کنار و داره سخنران محترم خسته رو که قراره مشاور اول رئیس جمهور نیومده باشه رو ماساژژژژژژژژژژژ می ده

خلاصه این دور انتخابات گویا مرغ و خروس و شیر و پلنگ و طاووس و طوطی (که همه هیچ کاره هستند) باهم رفتن وسط گود!

از یه ور دیگه ام صدای حقانیت فرقه ی ضاله ی بهائیت و گل باقالی های خیلی خیلی عزیز صهیونیست و رد کارپت اوباما جون اینا میاد

* خواهر گرامم اعلام کرده اگه این آقا توهمیه بیاد چادر بی چادر بعد همه جای ایران پلاژ من است و حرکات موزون خیابونی و اینا *

در نتیجه مقادیر زیادی فنچ های رنگی (بدون حق رای) با هزینه ی حزب ... بییییییب ... در خیابون های مملکت دارن راه می رن بعد هی از ستاد این آقاهه لباس خوشگل بهشون می دن نه که مردم لخت مونده بودن تو این مدت !!!!!!!!!!!

بسه دیگه زیادی درد دل کردم بقیه اش باشه برای بعد

[ دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ