نرمه های نور
 
قالب وبلاگ
4

گاهی آنقدر نیستی

که باید

بروم امامزاده و دخیل ببندم

بروم نذر کبوتر های حرمی گندم بخرم

دلم لب لب کند سر سجاده ی مغرب و عشا

حتا دانه های تسبیحم رها شود روی سجاده

که خدا بخواهد لااقل خوابت را ببینم سید

 


نمیدونم چی شد که وقت نوشتنش یهو آخرش نوشتم سید!

فکر نکنین مخاطب خاص این نوشته ها رو میشناسم

نع

واقعا نمیشناسم

شایدم وجود مادی نداشته باشه اصلا دیگه

[ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ