|
نرمه های نور
|
باز هم درد غربت و غبار نيلی تنهائی هايم به سراغم امده اند عجب غريب است حکايت انسان بودن که نه از نسيان بلکه از انس ريشه ميگيرد و نه از خود پرستی که ازعشق سر چشمه ميگيرد و اين معنی زنده گی من وتوست و باز من نمی دانم چيست اين حديث دل و دلنامه ی عشق نمی دانم
[ شنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٢ ] [ ٢:۳٧ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|