|
نرمه های نور
|
امسال وقتی خیلی ناامید بودم از این که شهدا خواستنم یا نه با این که جنوب بودم اما دلم مثل همیشه نبود مثل هر سال نبود امسال بیشتر دوستام اون قدر اوضاع زندگیشون عوض شده بود که فکر نمی کردم کسی بیاد اما ٣-٢ روز قبل از رفتنم فهمیدم یکی از دوستام با این که سفر براش از نظر پزشکی ممنوع بود با اون قطارای تاریخی اومد با کلی نذر و نیاز فقط هم ٢ روز موند دوکوهه اما همه ی سالش رو خرید یکی دیگه از دوستام با همسرش شدن خادم الشهدا مقرشونم دو کوهه بود خیلی چیزها گرفته مطمئنم
اما من ............ دلخوشی امسالم حال و هوای فتح المبین بود و بارون و طوفان طلائیه تا شرهانی
من شهید ندیده کجا رفتم ...............
.... ادامه دارد .... [ شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢٧ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|