|
نرمه های نور
|
به نام صاحب ماه وسيب و................ چنان متحير رويت نور نامت شدم که از ديدن رويت هم غافل شدم چنان در نگاهت غرق شدم که ديگر کسی ـ حتی خودم هم خودم را به ياد ندارم ـ مرا نمی شناسد کسی مرا نم شناسد ای سبدهاتان پر نور من فقط يک سيب دارم فقط يک سيب... مرا زين پس به خود وامگذار و در پناه خود گير ای همه خوبی همه نور همه ((عشق)) چه قدر ثانيه ها بی تو دردناکند وای بر هر که لحظه ای و کمتر از لحظه ای دچار درد ((( بی تو بودن ))) شود [ دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٢ ] [ ۱٢:۱٠ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|