|
نرمه های نور
|
بسم الله نظر به این که دوره ی انقضای بعضی آرزوهایمان به سرعت در حال نزدیک شدن است تصمیم بر آن شد که گاه گداری مکالمات دلنشین گنجانده شده در صدف قدیمی را بیاوریم در این محل شخصی مان بنویسیم که اگر کار رسید به جاهایی شبیه 50سالگی مان مثلا یادمان نرود دیالوگ های آرزوی ما شبیه دیالوگ های آرزو های دهه 60 بوده و تقدیر چیزهای دیگری خواسته و خدا گونه ی دیگری زنده گی مان را نقاشی کرده است دعایمان کنید و سعی کنید نخندید به سادگی دلخوشی هایمان [ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۳ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
وقتی وسط بیابونی تشنه خسته پابرهنه باید برای ابر نازکی که خدا برات فرستاده نماز شکر بخونی [ جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۳ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
دلم برای لطافت های عاشقانه تنگ شده گاهی فکر میکنم حکما یه جایی از راه رو اشتباه رفتم که خدا تقریبا همه اش رو گرفته ازم ...... نمیدونم!
روزهایی که انتظار داشتم خیلی خوب باشن شبیه سبکی نسیم توی دهکده ی سبز کارتون آنه شرلی هیچ شباهتی با الان ندارن ناشکری نمیکنم ولی فکر میکردم گلم ساخت و پرداخت شده برای لطافت و آرامش اما اصلا کل مسیری که قرار بود توی زندگی طی کنم عوض شد شاید با این دانشگاه لعنتی با استمرار چیزی که 18 سالگیم فکر میکردم باید مثل بقیه آدم ها تموم شه ولی بعد از 8سال هنوز ادامه داره ! اندازه ی 2 تا کارشناسی درگیر این لیسانس هنوز تموم نشده بودم و همین شاید بزرگترین چیزی بود که کلی زندگیم رو از مسیر ذهنیم دور کرد فکر میکردم 26 سالگی یعنی اولین سال های مادر بودن اما الان میبینم تازه برای خودم شدم دختری برای مادرم , خواهری برای خواهرم و هیچ کس برای خودم عجیب شدم دلم برای دلم می سوزه وقتی نرگسی نمیاد توی خونه به اسم من حتا وقتی کاری ازم برنمیاد برای خود خودم غرق میشم در نبوده هام در نداشته هام بیشتر هم نبوده هام این یعنی برای دنیا و وابستگان عاطفی و خونی مفید نیستی برای خودت حتا! دلم برای عاشقانه های نرم تنگ شده .... نرمه های نورانی [ سهشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٤ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|