|
نرمه های نور
|
« یوگا »: پرستش شیطان!
آنچه که امروزه از یوگا در بین جوامع مختلف و به خصوص کشورهای مغرب زمین، مورد تأکید قرار گرفته است، بیشتر در حیطه ی « آسانا : نرمش های کششی »، « مودرا : وضعیت های انرژی زا »، « چاکرا : مراکز روانی - انرژی زای جسم پنهان » و « مانترا : صوت یا ارتعاشات انرژی » می باشد و این اجزای یوگا، بیش از سایر اجزای آن مورد توجه کشورهای مختلف دنیا قرار گرفته و در سطح وسیعی پیرامون آن ها تبلیغ گردیده است البته به موازات اجزای مذکور، به واسطه ی برقراری کلاس های یوگا، سایر اجزای یوگا نیز به مشتاقان فراگیری این ورزش تئوسوفیکال، آموزش داده می شود و حتی فلسفه ی یوگا و عرفان های هندی و بودایی نیز به فراگیران ارایه می گردد. در طی این کلاس ها، ضمن تعلیم حرکات ورزشی یوگا (آسانا)، سایر تعالیم مرتبط با یوگا از جمله عرفان های غیر الهی هندو و بودایی نیز به فراگیران آموزش داده می شود تا آن ها بتوانند با تمسک به عرفان های نامبرده، روح و جسم خود را اعتلا بخشند! اما « یوگا » چه ارتباطی با پرستش « شیطان » دارد؟ مطابق گفته ی طرفداران « یوگا »، « شیوا : Shiva » الهه و خدای « یوگا » می باشد و به همین دلیل، الهه ی هندو « شیوا : Shiva » عمدتاً در حین انجام « مدیتیشن یوگایی » به تصویر کشیده می شود
جالب این که تعداد زیادی از منابع مکتوب « یوگا »، فلسفه ی « تعالیم یوگا » را « پرستش شیوا » عنوان کرده اند « یوگا » همان « پرستش شیوا » خدای هندویان باستان است. اما موضوع موقعی نگران کننده می گردد که بدانیم « شیوا » همان تمثال « شیطان » در آیین هندو است! نگاهی به کتاب مرجع شیطان پرستان یعنی « انجیل شیطانی: The Satanic Bible » می تواند کمک زیادی به بررسی این ادعا نماید. در این کتاب، « Anton Szandor Lavey » نویسنده ی کتاب و رهبر سابق شیطان پرستان جهان، در مبحث « نامهای شیطانی (دوزخی): The Infernal Names »، نام « شیوا : Shiva » الهه ی هندویان و « کالی : Kali » دختر « شیوا » و یکی دیگر از الهه های هندویان را در کنار نام های دیگری همچون « شیطان »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ست » و سایر نام های شیطانی ذکر نموده است بله عزیزان! درست حدس زده اید! آنچه که با نام « یوگا » و به عنوان ورزشی فرحبخش و روحانی مورد تبلیغ و ترویج قرار می گیرد، چیزی نیست جز اوراد، اذکار، حالات و نرمش ها و سماع هایی که به منظور پرستش خدای شیطانی هندویان باستان یعنی « شیوا » صورت می گیرد و فراگیران « یوگا » در طی کلاس های خود می آموزند که با اوراد و اذکار و حالات بدنی خاص خود، انرژی حیاتی! را از الهه ی شیطانی « شیوا » طلب نمایند!!!!!!!!!!!! البته عمده ی فراگیران یوگا از مسایل پشت پرده ی این ورزش تئوسوفیکال خبر ندارند و کلاهی بزرگ بر سرشان گذاشته شده است و نمی دانند که آنچه آن ها به منظور طلب آرامش روحی انجام می دهند، چیزی جز پرستش شیطان (آن هم با طعم هندی اش!) نیست!
البته موضوع تنها به همین جا ختم نمی گردد. بلکه شواهد متقنی وجود دارند که نشان می دهند، عمده ی رهبران یوگا، در معابد الهه های شیطانی رشد یافته اند و یا بدون هیچ شبهه ای عضو تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی » بوده اند. در این بخش از مقاله، به سه تن از این رهبران مشهور اشاره می نماییم: راما کریشنا (Ramakrishna)
« راما کریشنا » یکی از معروف ترین چهره های آیین هندوی نوین و یکی از تاثیرگذارترین و مشهورترین رهبران « یوگا » در عصر جدید می باشد وی چهره ای شناخته شده در آیین هندو است و علاوه بر اشتغال به « یوگا »، شاگردان برجسته ای همچون « نارندراناث دوتتا » یا « سوامی ویواکاناندا » تربیت نمود که تعالیم « یوگا » را به خارج از هند انتشار داد و به آن چهره ای جهانی بخشید سوامی ویوکاناندا (نارندراناث دوتتا)
وی یکی از شخصیت های مشهور و یکی از پیشگامان « ودانتا » و « یوگا » در قرون اخیر می باشد! شاید به جرأت بتوان گفت که هیچکس همانند « سوامی ویواکاناندا » در انتشار جهانی « یوگا » نقش نداشته است و اگر او نبود، « آیین یوگا » در معابد هندویان محبوس شده و نمی توانست به اروپا، آمریکا و سایر نقاط جهان راه یابد. به همین دلیل، وی حق بزرگی بر گردن « یوگا » دارد و مقبولیت جهانی « یوگا » در قرن حاضر، مدیون سخنرانی ها، سفر ها و تلاش های وی است جالب است که بدانیم این شاگرد برجسته ی « راما کریشنا » یعنی « سوامی ویوکاناندا » یکی از رهبران انقلاب هند و از پیشگامان « یوگا » در قرون جدید، یک فراماسون معروف بوده و شکی در مورد عضویت وی در لژهای ماسونی وجود ندارد!!! نکته ی مهمی که از لا به لای اطلاعات فوق استخراج می گردد این مطلب مهم است که عرفان های نوپدید و ورزش های تئوسوفیکالی همچون « یوگا » که شهرت بین المللی یافته اند و از سوی دستگاه های شیطانی ماسونی نیز تبلیغ می گردند، ارتباط بسیار مهم و جدی با فراماسونری جهانی دارند و رهبران این جنبش ها نیز عمدتاً در تشکیلات شیطانی فراماسونری عضویت دارند. بهاگوان شری راجنیش (اوشو)
« بهاگوان شری راجنیش (اوشو) » یکی از چهره های معروف و مشهور عرفان های نوپدید هندی بوده است و طرفداران بسیاری در سراسر جهان برای خود رقم زده است اما این چهره ی مشهور و محبوب « یوگا » و این رهبر به اصطلاح عرفانی هند، در لا به لای تعالیم شیطانی خود، انسان را به لاقیدی، بی بند و باری و فساد دعوت می کرده است؛ به نحوی که تأکید وی بر آزادی ها و لاقیدی های جنسی به حدی بوده که به وی لقب « کاهن و پیشوای جنسی » داده شده است با توجه به مطالبی که ذکر گردید، در می یابیم که نه تنها تعالیم « یوگا »، تعالیمی شیطانی است و افراد عمل کننده به آن، خواسته یا ناخواسته به پرستش تجسم شیطان در آیین هندو (یعنی شیوا) می پردازند، بلکه رهبران و چهره های مشهور این تعالیم، یا شیطان پرست بودند (همانند راما کریشنای پیرو کالی)، یا فراماسون بودند (همانند سوامی ویواکاناندا) و یا افرادی مفسد و فاسد بودند (همانند اوشو).
علیرغم تمامی این مسایل، متاسفانه در دهه های اخیر، دامنه ی طرفداران « یوگا » گسترش یافته و این تعالیم در سراسر جهان و از جمله در ایران، طرفداران زیادی پیدا کرده است. متاسفانه به دلیل بی توجهی مسئولان فرهنگی و دسایس دشمن، « تعالیم یوگا » در ایران منتشر شده است و توجه افراد فراوانی را به خود جلب نموده است. این امر تنها به برگزاری کلاس های « یوگا » محدود نمانده است و تا جایی پیش رفته است که حتی یک مجله با عنوان « دانش یوگا » به صورت ماهانه در کشور منتشر می گردد. اما تأسف بیشتر اینکه مجله ی مذکور، تنها به تعلیم حرکات ورزشی، وضعیت های بدنی و اوراد مربوط به « یوگا » نمی پردازد، بلکه به « اساطیر یوگا » همچون « شیوا » که همان « تجسم شیطان در آیین هندو » است، نیز به صورت مبسوط اشاره می نماید و تعالیم افراد فاسد و منحرفی همچون « اوشو » به عنوان تعالیمی عرفانی، به خورد خوانندگان داده می شود. برای مثال، برخی از تیترهای مقالات مجله ی مذکور عبارتند از: « رقص شیوا تجلی عرفان! »، « سیری در زندگی راما کریشنا! »، « تنفس و آگاهی اوشو درباره ی یوگا! » و « درس هایی از اوشو! ». متاسفانه در عصر حاضر که دوره ی آخرالزمان می باشد، گروه های منحرف متعددی در جهان فعالیت می کنند تا به واسطه ی ترفندهایی همچون « یوگا » و « عرفان های نوپدید، شرقی و غربی » به تدریج انسان ها را از تعالیم الهی دور کنند و مردم را به سوی اطاعت و پرستش شیطان سوق دهند. در این برهه ی حساس تاریخ که جهان لحظه به لحظه خود را برای استقبال از منجی الهی خود آماده می کند، باید بیش از پیش مراقب تحرکات اصحاب شیطان و دجال احتمالی آخرالزمان (فراماسونری جهانی) بود تا مبادا در قالب های گوناگون اعم از فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... این یاران شیطان بخواهند تیشه به ریشه ی ممالک اسلامی و به خصوص کشور زمینه ساز ظهور یعنی ایران اسلامی بزنند. این امر، توجه خاص مسئولین کشورمان و درایت مردم فهیم ایران و سایر مسلمانان جهان را می طلبد تا بتوانند در برابر این هجمه های وسیع و همه جانبه ی دشمن، مقاومت نمایند. برای خواندن مقاله کامل مراجعه کنید به [ جمعه ۳٠ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٠ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
هر بار رفتم وبلاگش دیدم یا از روابط عاطفی خانومش با خدا نوشته یا از روابط اجتماعیش که به نظر ایشون خاصه یا داشتن ٢تایی قرآن می خوندن یا غذای ساده خورده بودن من نمی دونم چرا حس می کنه این کارا یعنی خیلی با خداست خیلی باحاله نمی دونم چرا فکر می کنه چون زنش اسم هیچ لوازم آرایشی رو بلد نیست یعنی فرشته است یعنی ها دلم می خواد لهش کنم
[ شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥۱ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
[ چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠۳ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
شهید محمود مرادی در سال 1335 در شهرستان جهرم دیده به جهان گشود .در سن 7 سالگی از نعمت وجود پدر محروم گردید ، اما با تلاش پیگر خانواده ، تحصیلات خود را تا مقطع سوم راهنمائی ادامه داد . پس از ورود به دبیرستان بخاطر مشکلات مالی و مسئولیتی که در وجود خود احساس می کرد تحصیلات خود را رها کرده و کسب و امرار معاش پرداخت .پس از مدتی خانواده ی وی از جهرم به شیراز مهاجرت کردند و او در شیراز نیز برای کمک به اقتصاد خانواده به کارهای مختلفی از جمله دستفروشی ، رانندگی تاکسی و … اشتغال ورزید .
در راه انداختن تظاهرات سهم به سزایی داشت و یک بار هم توسط مأموران امنیتی دستگیر و راهی زندان گردید ، اما پس از مدت کوتاهی شجاعانه از زندان گریخت . وی علاوه بر دشمنی با رژیم شاهنشاهی همواره ، قبل و بعد از پیروزی انقلاب با گروهک منافقین در ستیز بود و حتی مسئولیت چاپ و توزیع یک نشریه فکاهی برای ضربه زدن به این گروهک را بر عهده داشت . تواضع و فروتنی از صفات بارز اخلاقی او بود و هرگز موفقیت های خود را آشکار نمی کرد بطوریکه حتی تا لحظه شهادت خانواده اش از مسئولیتها ی خطیر او در جبهه بی اطلاع بودند . با این وجود بسیار مهربان بود و حتی سفارش می کرد که مبادا رزمندگان با اسرای عراقی برخورد خشونت آمیزی داشته باشند . شهید مرادی علاوه بر مسئولیت هایی که در جبهه بر عهده داشت مدتی را به عنوان محافظ شهید آیت الله دستغیب در شیراز گذراند اما بار دیگر در تاریخ 12 دیماه 60 گامهای استوار خود را بر خاک تفتیده ی خوزستان قهرمان نهاد و تا لحظه ی شهادت با عنوان فرمانده گردان انجام وظیفه کرد . آری سر دار شهید محمود مرادی که عمر پر برکت خود را در خدمت اسلام و جهاد با دشمنان مسلمین گذانده بود سرانجام در تاریخ بیست و سوم بهمن ماه 1360 دیدار دوست ر البیک گفته و چون کبو تری سپید بال در آسمان خونرگ چزابه به پرواز در آمد . [ دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٩ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
اولین شهید ارمنی دفاع مقدس زوریک مرادی مسیحی(مرادیان) ،از جمله شهیدان دوران دفاع مقدس است که 19 مهر ماه 59 در پیرانشهر به شهادت رسید؛ این شهید در لشگر 64 پیاده ارومیه خدمت میکرد. شهید زوریک مرادیان تنها فرزند پسر «واهان» و «کاتاری» در هفتم تیرماه 1339 در تهران چشم به جهان گشود. در سالهای تحصیل دوران ابتدایی در دبستان «ساهاکیان»،با این که به اتفاق والدین و چهار خواهر خویش:«دیانا»،«اُفیک»،«ژان » و«روبینا» در یک اطاق زندگی میکرد، همیشه شاگرد اول بود. تحصیلات دوره راهنمایی و متوسطه را در دبیرستان ارامنه «کوشش داوتیان» ادامه داد، اما در عین ناباوری خویشاوندان و دوستان و با وجود قبولی در امتحانات اعزام به خارج، این جوان بااستعداد، سال آخر دبیرستان را ناتمام گذارده و داوطلبانه چند ماه پیش از شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به خدمت سربازی رفت. با شهادت «زوریک» کوچهای که وی در محله «حشمتیه» (سردارآباد) در آن ساکن بود، در سوگ فرو رفت. همسایگان مسلمان اطراف منزل خانواده مرادیان دسته دسته با گریه همدردی خود را اعلام میکردند. آنها، دو حجله برای شهید مرادیان در سر کوچه قرار دادند. [ یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٢ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
شهید عبدالنبی یحیایی
تولد: 1342 - روستای تنگ ارم برازجان بوشهر شهادت: 8/5/1362- منطقه عملیاتی حاج عمران محل دفن: قبرستان روستای تنگ ارم 9 سالی بود که خاکش کرده بودیم. همون جنازه ای که 18 روز توی ارتفاعات کردستان مونده بود. تازه بعد از 28 روز که برای دفن آوردنش، تغییری که نکرده بود هیچ، بوی خوشی هم میداد. بارون زده بود و قبرش رو خراب کرده بود باید تعمیرش می کردیم. سنگ قبرش رو برداشتیم. زیر سنگ خالی شده بود. دیواره های قبر و سنگ لحد بهم ریخته بود برادر و پسرم رفتند توی قبر. جنازه سالم بود[1] . نمی شد کاری کرد باید می آوردنش بیرون. وقتی خواستند جنازه رو بدند بالا ، دست هر دو شون خونی شد. اینا رو پدرش می گفت. با همون لهجه بوشهری ادامه داد: « شبا که از بیرون میاومد تا دیر وقت می نشست زیر نور چراغ فانوس، میخوند و مینوشت. بهش میگفتم: « بابا خسته ی کاری، برو بخواب. برای چی خودتو اذیت میکنی؟» میگفت: « بابا میخوام خوندن و نوشتن یاد بگیرم روضهخون امام حسین(ع) بشم.» آخر به آرزوش رسید. محرم که می شد مردم رو جمع میکرد براشون نوحه میخوند، روضه میخوند. عبدالنبی هر چی داره از امام حسین(ع) داره... » [2]/منبع :کتاب خط عاشقی
[1] - روزنامه رسالت در تاریخ چهارم آبان سال 1371خبر این واقعه را منتشر کرده و تاریخ وقوع آن را 19/7/1371 عنوان کرده است. [2] -حاج حسین کاجی: بنده در تاریخ 16آذرماه سال 1384 در منزل شهید حضور پیدا کردم و شرح مفصل این واقعه را از پدر شهید شنیدم؛ حتی ایشان اسامی افرادی که از نزدیک شاهد وقوع این حادثه بودند را برای بنده عنوان کردند که به شرح ذیل می باشد: آقایان : امیر علی جوکار – محمدعلی شهیدی – محمد علی جهانگیری – غلامعلی محمدی- خدارحیم محمدی- حسین غلامی – عمو و برادران شهید- الله کرم دهقان عبدالرحیم مصدق – عبدالله مصدق – رجب صحرانورد
این شهید همون شهید فیلم ستارگان خاک هستند [ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱۸ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
طلبه شهید علیاکبرعلی محمدی ![]() بخشی از وصیت نامه شهید
عزیزانم ! برای حفظ این انقلاب ، راه های زیادی وجود دارد که از جمله عبارتند از : اولین راه ، خارج نشدن از خط رهبری وآن اطاعت مخلصانه وصادقانه از او امر و فرمایشات رهبریت است که نباید قدمی از آن جاو افتاد و نه ، از آن فاصله گرفت . دومین راه ، حفظ این انقلاب و حفظ اصالت آن است. اصالت اسلامی بودن و مکتبی بودن وآن در گرو پای بند بودن به اصول مکتب است. برادران وخواهران عزیز! تا زمانی که امیدمان و چشممان وکوششمان در مشکلات، یاری گرفته از مکتب اسلام باشد ، بدون القائات چپ و راست ، مطمئناً نهضت ادامه داشته و اصالت خود را نیز حفظ می کند واگر روزی بخواهیم امیدی به مکاتب شرق وغرب داشته باشیم ، آن روز ، روز مرگ انقلاب اسلامی است. سومین طریق ، حفظ این انقلاب و حفاظت از پشتوانه های مکتبی این انقلاب ، یعنی مفسران وابستة مکتب و آگاهان و خبرگان به قوانین آن یعنی روحانیت مبارز و بیدار که در هر عصری با حرکت های خود وسخنان خود نسل های جامعه را به سوی اسلام عزیز دعوت کرده و جلوی هر گونه انحرافی از هر نوع ، مثل اسلام شرقی و غربی ،ـ سوسیالیزم و. . . ایستاده اند و منحرفان را سرکوب کرده اند [ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠۳ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
طلبه شهید علیاکبرعلی محمدی ![]() بخشی از وصیت نامه شهید
عزیزانم ! برای حفظ این انقلاب ، راه های زیادی وجود دارد که از جمله عبارتند از : اولین راه ، خارج نشدن از خط رهبری وآن اطاعت مخلصانه وصادقانه از او امر و فرمایشات رهبریت است که نباید قدمی از آن جاو افتاد و نه ، از آن فاصله گرفت . دومین راه ، حفظ این انقلاب و حفظ اصالت آن است. اصالت اسلامی بودن و مکتبی بودن وآن در گرو پای بند بودن به اصول مکتب است. برادران وخواهران عزیز! تا زمانی که امیدمان و چشممان وکوششمان در مشکلات، یاری گرفته از مکتب اسلام باشد ، بدون القائات چپ و راست ، مطمئناً نهضت ادامه داشته و اصالت خود را نیز حفظ می کند واگر روزی بخواهیم امیدی به مکاتب شرق وغرب داشته باشیم ، آن روز ، روز مرگ انقلاب اسلامی است. سومین طریق ، حفظ این انقلاب و حفاظت از پشتوانه های مکتبی این انقلاب ، یعنی مفسران وابستة مکتب و آگاهان و خبرگان به قوانین آن یعنی روحانیت مبارز و بیدار که در هر عصری با حرکت های خود وسخنان خود نسل های جامعه را به سوی اسلام عزیز دعوت کرده و جلوی هر گونه انحرافی از هر نوع ، مثل اسلام شرقی و غربی ،ـ سوسیالیزم و. . . ایستاده اند و منحرفان را سرکوب کرده اند [ شنبه ۳ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٢:٠۳ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
روحانی شهید جواد رفیعی
آقا جواد نسبت به جبهه و جنگ غیرتی عجیب داشت.هنوز چند ماهی از بازگشتنش نگذشته بود که باز عزم سفر میکرد. به یاد دارم روزی کنار هم نشسته بودیم. من به شوخی به پدر جواد گفتم: «حاج قنبری، از اهالی بالا محله، هم سن شما است و دارد به جبهه میرود شما چرا نمیروید؟!» شوهرم گفت: «من برای سوریه و مکه ثبت نام کردهام، ان شاالله از این دو سفر که بازگشتم به جبهه میروم جواد با وجود اینکه سن کم داشت، درجواب پدر گفت: حاجی شما اگر به مکه بروی، خانه خدا را زیارت میکنی، ولی اگر به جبهه بروی خود خدا را زیارت خواهی کرد. «به نقل از مادر شهید» [ جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٢٥ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
شهید احمد اللهیاری
یکروز ایشان با تویوتا از جلوی چادر ما با عجله رد می شد که گرد و خاک زیادی جلو چادر ما بلند شد. یکی از دوستان سنگریزه هایی را برداشت و به تویوتا زد. ایشان متوجه شد و ماشین را نگهداشت و پیاده شد و با همان سنگریزه ها به شوخی به سرو روی همان دوست ما میزد ومی گفت این ماشین بیت المال است .چرا به سویش سنگ پرتاب می کنی؟ در ادامه از ما بخاطر ایجاد گرو دخاک معذرت خواهی کرد. حسین نجفی [ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٥ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|