نرمه های نور
 
قالب وبلاگ

 

سلام نایب الزیاره همه ی دوستان بودم

بقیه عکس های اصفهان رو هم بعدا می ذارم کسی داد نزنه

قرار بود یه خاطره از نهار توی طلائیه با سایبریون بذارم اما وقت نمی باشوه

از فردا صبح اعزامی به عتبات دعاگوتونه

همین

دعام کنین

 

------------------------------------------------------------------------------------------

صدایی ....
پیچیده در گوش زمان
بی خاموشیست!
نام مادرمان ....

شهادت مبارک بانوی نیلوفری

 

[ دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

سلام

 

برای این که بد قول نشم قبل از زیارت رفتن چندتا از عکسها رو می ذارم براتون

مشهد هم رفتنه با بهترین نوع سالن موجود و برگشتنه با اتوبوسی درجه ۲ از اون صتدلی چوبی ها

به ازای نفری ۵ هزار تومان !

معلوم نیست چه جوری برگردم اگه تو قطار مردم حلال کنین ۲ ساعت دیگه قطارمون پرواز می کنه

این هم عکس ها

 

۱- مناری که می جنبد

menari ke mijonbad

 

 

۳ عدد از برادران همراه هم در عسکمان مهلوم می باشوند

۲- یک پرنده تهنا مثل گمنام

parande tahna

۳- عخابببببب

okhabbb

۴- یک پرنده که هیچ کس دوستش نداشت و فقط من ازش عکس گرفتم استواییه

ostovaee

۵- پرنده ی خوشگل پر رو  با پاهای چندش (بار اول بود پاهاشو با دقت دیدم !)

خب التماس دعا این چند روز

 

[ شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

 ..... چه اهمیت دارد

                                  که همش می رویند

                                                                         خارهای غربت .....

 


 

به جایی رسیده که باید با دیوار سفید حرف بزنم با دیوار سفید رستوران غذا بخورم

پس نویسه : لیوان ها هنوز ۳تان بستنی فالوده های میهن هم ...

خسته شدم همین

[ دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

دارم می رم بیرون

 

 برگشتم چنتا عسک خوشجل خوشجلا دارم براتون از اردوی یک و نیم روزه به اصفهان

دفعه اولی بود که کاملا خوش گذشت

فقط بهمون بریونی ندادن

[ دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

حیچ هوسلح ندارم اثلا نمیدونم چرا باید آپ کنم

نه جزابیط خاسی دارم نه هرفی که دل کصی غنج  بره فقت آپ کردم حمین

هوثلح خودمم ندارم هطی

[ چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

 

یک چشمم به خاک

 

و چشم دیگرم به لکه های خون

که بر آسمان ستاره اند

بر زمین دریچه های سرخ

.....

تو که نیستی

قصه غروب های هر پنج شنبه

همین است :

یک چشمم پر از خاک

و چشم دیگرم

پر از ستاره های خون !

 


 

دلم نوشت : برای داداش حمیدم تنگ شده ام ....

 

[ پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

شنبه به خاطر لطف دوستم که دانشجوی دانشگاه علامه است یک همایش شیطان پرستی و فراماسونری قسمتم شد!

 

اول جلسه بدون اینکه بدونم استاد جلسه مقدار متنابهی روانشناسند!!! اعلام نمودم ضد جمهوری اسلامی می نمایند در  نتیجه فقط به سخنان مربوطشان گوش فرا خواهم داد

برنامه ۱۳.۳۰ شروع شد و من ۱۵ بود که فهمیدم

کاسه ای به قاعده ی حوض زیر نیم کاسه ی ایشان می باشوه

بله گرانقدری هستند بس با سواد که مخ های حضار در حال پرپر شدن بود از بس هنگیده بودند

به گونه ای لطیف بر قلب و جان جوانان مملکت نشسته و بچه + استند!

تا ساعت ۱۹.۳۰ در غلغله ی سالن آمفی تئاتر دانشکده مدیریت دانشگاه مذکور گوش فرا داده بودیم به ایشان

نتیجه اش این شد که برویم یک خانوم ماسون هم ج+نس باز را یافته و برای خواندن شما با گوگل ترانسلیت حرف هایش درباره ی ایسیس را ترجمه نماییم با تصرف و تلخیص

 

ترانسلیت بسیارررررررررر بد ترجمه کرده ولی بخونید تا هرجا می تونید

 


مشخصات

 

جنسیت : زن
وضعیت : در رابطه
سن : 40
ثبت نام : لئو

شهرستان : D12
کشور : ایالات متحده
 

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]

 

ساعت به وقت شرعی زهرا (س) ؛دوازده!
من حقم است هشت گرفتم چرا که من
یک جمله هم نساخته ام با دوازده!
با چند نمره باشد اگر رد نمی شوی
یک، دو، سه... هفت، هشت، نه آقا دوازده
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده!
ثانیه های کند توسل می آورند
یا صاحب الزمان خدا، یا دوازده!
حالا که ساعت تو چشم خدا یکی است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
حالا اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا(س)، دوازده!

[ جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ