نرمه های نور
 
قالب وبلاگ

من چشم ندارم

 هميشه دل بوده اين تكه سنگ

 گاهي چند قطره باران مي چكد روي صورتم

سر مي خورد مي رسد تا زمين

 و گاهي هم يك باغچه در صد قدمي من سبز مي شود

 من چشم ندارم

 براي همين است كه هيچ كس

 مرا

 و تنهايي هاي مرا نمي بيند

من چشم ندارم

 براي همين است كه هيچ وقت گريه نمي كنم

چشم ندارم

 من خود اشك

 من خود گريه ام

 ---

 

گاه گداری پيش می آيد که رد نگاه های می ماند مثل نوشته های هفت سالگی مثل طعم گس تمشک چيدن مثل رخوت بعد از ظهر های جمعه مثل صدای بال های ظريف شاپرک های يک روزه مثل نسيم مثل طعم جويبار مثل عطر سيب رنگ دست های کشيده در نقاب هم ........

 

[ دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٥ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ گمنام ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ