|
نرمه های نور
|
نيلوفر و باران در تو بود [ پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۱٠:٤٢ ب.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
ش ايد امروز آخرين روز باشد، شايدم آخر کلام من شايد امروز روز شوم باشد،شايدم آخرسلام من ش ايد امروز روز رفتن، شايدم از تو بريدن شايد امروز روز ديدن، شايدم هيچي نديدنش ايد امروز روز گذشتن، شايدم آخرنگاه من شايد امروز روز بردن، شايدم آخر گناه منش ايد امروز روز تنهايي، شايدم دلتنگ يک آواز شايد امروز روز بي تابي،شايدم درحسرت پروازشايد امروز ر وز رسيدن، شايدم اينجا نموندن شايد امروز روز جدايي، شايد هم هرگز نخوندن. شايد امروز روز پاياني، شايدم يک روز طوفاني شايد امروز روز مردن، در هواي سرد باراني [ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٤ ] [ ۱٢:۱۱ ق.ظ ] [ گمنام ]
[ نظرات () ]
|