نرمه های نور



3

غیب شدنت منو یاد روز و شب های بمبارون میندازه

وقتی بابام خط بود

و مامانم با چشم های نگران نفس می کشید




کلمات کلیدی :شخصی
نویسنده : گمنام تاریخ : پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ نظرات ()

2

کمی مهربانی بودنت سهم الانم

سوز تنهایی چند لحظه وزید




کلمات کلیدی :شخصی
نویسنده : گمنام تاریخ : سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠ نظرات ()

1

چیزی لازم نداری ؟

من برم بخوابم؟

مدیونت نشم اون دنیا!




کلمات کلیدی :
نویسنده : گمنام تاریخ : یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ نظرات ()

تصمیم جدید

بسم الله

نظر به این که دوره ی انقضای بعضی آرزوهایمان به سرعت در حال نزدیک شدن است تصمیم بر آن شد که گاه گداری مکالمات دلنشین گنجانده شده در صدف قدیمی را بیاوریم در این محل شخصی مان بنویسیم که اگر کار رسید به جاهایی شبیه 50سالگی مان مثلا یادمان نرود دیالوگ های آرزوی ما شبیه دیالوگ های آرزو های دهه 60 بوده و تقدیر چیزهای دیگری خواسته و خدا گونه ی دیگری زنده گی مان را نقاشی کرده است

دعایمان کنید و سعی کنید نخندید به سادگی دلخوشی هایمان




کلمات کلیدی :شخصی، دل
نویسنده : گمنام تاریخ : پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ نظرات ()

من و ابرم

وقتی وسط بیابونی

تشنه خسته پابرهنه

باید برای ابر نازکی که خدا برات فرستاده نماز شکر بخونی




کلمات کلیدی :نماز، شکر
نویسنده : گمنام تاریخ : جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ نظرات ()


.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.


تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به نرمه های نور مي باشد.